0

حکایاتی ازگلستان سعدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:حکایاتی ازگلستان سعدی
پنج شنبه 3 فروردین 1396  10:55 AM

حکایاتی, ازگلستان سعدی,


پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست

و غلام دیگر دریا را ندیده بود و محنت کشتی نیازموده

گریه و زاری در نهاد و لرزه بر اندامش اوفتاد 

چندان که ملاطفت کردند آرام نمی‌گرفت 

و عیش ملک ازو منغص بود چاره ندانستند. 

حکیمی در آن کشتی بود، ملک را گفت:

اگر فرمان دهی من او را به طریقی خامُش گردانم

گفت: غایت لطف و کرم باشد


بفرمود تا غلام به دریا انداختند باری چند غوطه خورد

مویش گرفتند و پیش کشتی آوردند 

بدو دست در سکان کشتی آویخت چون بر آمد گفت:

از اول محنت غرقه شدن ناچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمی‌دانست

همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید


ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید 

معشوق من است آن که به نزدیک تو زشت است


حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف 

از دوزخیان پرس که اعراف بهشتست



فرقست میان آن که یارش در بر 

تا آن که دو چشم انتظارش بر در


حکایاتی, ازگلستان سعدی,
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها