یادی_از_شهدا
دوشنبه 16 اسفند 1395 10:26 AM
#یادی_از_شهدا
🌷🌷🌷 خیلی بهانهگیری میکرد. دختر کوچکم بود؛ هر چه کردم آرام نمیگرفت.
خودم هم دلشوره داشتم، نگران حسن بودم.
دخترم هم دائم گریه میکرد و میگفت: برویم حرم. بابا آمده حرم.
چارهای نداشتم او را برداشتم و به حرم رفتم.
سه روزی میشد که به خاطر بهانهگیری دخترم وضع ما همینطور بود.
بعدازظهر روز سوم، یکی از اقوام به خانهمان آمد و گفت: «علیمردانی زخمیشده.»
دیگر مطمئن بودم که حسن شهید شده.
بعدها متوجه شدم همزمان با بهانهگیری دخترم پیکر شهید را به مشهد منتقل کردهاند و ما بیخبر بودیم.🌷🌷🌷