مناظره عبدالله بن عباس با عایشه
دوشنبه 20 دی 1389 9:40 PM
پس از شكست كامل اصحاب جمل و كشته شدن طلحه و زبیر، امیرالمؤ منین على علیه السلام عبدالله بن عباس را به حضور طلبید و فرمود: اى بن عباس ! نزد عایشه برو و به او بگو به شهر مدینه برود و صلاح او نیست كه در بصره اقامت گزیند.
ابن عباس به سراى عبدالله بن خلف وارد شد و گفت براى عایشه پیغامى دارم ، اگر اجازه دهد، به حضور ایشان برسم و پیغام امیرالمؤ منین على علیه السلام بازگویم . عایشه اجازه ورود نداد، عبدالله : عباس بدون اجازه وارد شد.
عایشه گفت : اى ابن عباس ! سنت را ضایع كردى و بدون اجازه وارد جایگاه من شدى .
ابن عباس گفت : نخستین بار تو سنت را شكستى و از حجره رسول خدا صلى الله علیه و آله بیرون آمدى . اگر در منزلى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله تو را امر به استقرار در آن كرده بود مى ماندى حتما بدون اجازه وارد نمى شدم . و خانه ات آن است كه خداى تعالى و رسول خدا صلى الله علیه و آله تو را به ملازمت در آن امر فرموده است و تو بدون دستور خدا و اجازه رسول خدا صلى الله علیه و آله از آن منزل بیرون آمدى و در بین مسلمین فتنه ایجاد كردى اینك امیرالمؤ منین على علیه السلام به تو توصیه مى كند به جانب مدینه حركت كنى و در بصره نمانى . از فرمان امیرالمؤ منین على تمرد نكن .
عایشه گفت : خدا رحمت كند امیرالمومنین عمر بن الخطاب را كه امیرالمومنین او بود.
عبدالله بن عباس گفت : امروز على بن ابى طالب علیه السلام بر همه عالم امیرالمومنین است ، اگر چه تو را خوش نیاید.
عایشه گفت : من فرمان على را اطاعت نمى كنم .
عبدالله عباس گفت : سرپیچى بر مبارك نیست و ایام تو بسیار قلیل است .
عایشه شروع به گریه كرد و گفت : از این شهر كوچ مى كنم اما هیچ شهرى نزد من مبغوض تر از شهرى كه شما بنى هاشم در آن ساكن باشید نیست .
عبدالله عباس گفت : اولا تو را به سبب ما ام المؤ منین مى خوانند وگرنه تو دختر ام رومانى .
ثانیا پدرت را صدیق گویند، به واسطه ما صدیق نام گذارى شد وگرنه او پسر ابى قحافه است .
عایشه گفت : آیا به واسطه رسول خدا صلى الله علیه و آله بر ما منت مى گذارى !
عبدالله بن عباس گفت : بله ، چرا بر شما منت نگذاریم ، اگر یك تار مو از رسول خدا صلى الله علیه و آله یا ناخن یك انگشت مصطفى صلى الله علیه و آله از آن شما بود بر ما و همه عالمیان منت مى گذاشتید و فخر مى كردید.
اى عایشه ! تو یك زن از نه زن پیمبر بودى ؛ روى تو زیباتر از بقیه نبود؛ اصل نسب تو از آنان عزیزتر و كریم تر نبود تو توقع دارى ، چون زن پیامبر صلى الله علیه و آله بودى همه
مردم گوش به فرمان تو باشند و از تو اطاعت كنند و هیچ كسى با تو مخالفت نكند. ما گوشت و پوست خون رسول خدا صلى الله علیه و آله هستیم ، میراث علم او در دست ماست . عایشه گفت : شاید على بن ابى طالب در آنچه تو مى گویى با تو یكى نباشد.
عبدالله بن عباس گفت : با على علیه السلام در باب منازعه نمى كنم ، بلكه او را اطاعت مى كنم . على علیه السلام به رسول خدا صلى الله علیه و آله از من نزدیكتر و به میراث و علم او سزاوارتر است ، چون او برادر مصطفى صلى الله علیه و آله و پسر عم و شوهر دختر او و پدر دو فرزند و باب علم اوست ، و تو بر چه كارى هستى ؟ به خدا سوگند آنچه ما در حق تو و پدرت كرده ایم ، شما هرگز شكر آن را تمى توانید به جاى آورید.
عبدالله بن عباس بعد از اى سخنان به خدمت امیرالمؤ منین على علیه السلام بازگشت و آنچه بین او و عایشه گذشت ، براى على علیه السلام باز گفت .