حماسه یاران امیرالمؤمنین (ع)
دوشنبه 20 دی 1389 9:38 PM
چون شب فرا رسید، دو لشكر دست از جنگند كشیدند روز بعد آماده جنگ شدند، آن روز عایشه بر شتر خویش كه نامش عسكر بود نشست ، او در پیش روى لشكر ایستاد در حالى كه مردان چند از او محافظت مى كردند.
امیرالمؤ منین على علیه السلام سپاه خویش را آرایش جنگى داد، و مبارزان دو طرف قدم در میدان جنگ گذاشته و جنگ را آغاز كردند، یاران على علیه السلام پشت سر هم وارد میدان مى شدند و بر اصحاب جمل حمله مى كردند.
ابتدا حجاج بن عزیة الانصارى سواره به میدان آمد، پس از او حزیمة بن ثابت حركت كرد، سپس شریح بن هانى حمله را آغاز كرد و به دنبال او هانى بن عروة الهمدانى رهسپار شد، زیاد بن كعب الهمدانى و عمار یاسر نیز سوار بر اسب به میدان آمدند پس از آن مالك اشتر یورش آورد، سعید بن قیس الهمدانى به دنبال آنان به میدان رفت بعد از او عدى بن حاتم الطایى و رفاعة بن شداد پا به میدان نبرد گذاشتند. همچنان یاران امیرالمومنین علیه السلام از چپ و راست و قلب و اطراف حمله كردند و شجاعت ها از خود نشان دادند. در آن روز از اصحاب جمل عده بیشمارى كشته شدند.
هودجى كه عایشه در آن نشسته بود بر اثر كثرت تیر مانند خارپشتى شده بود. اما اصحاب جمل همچنان اطراف عایشه را گرفته بودند و از او محافظت مى كردند، و از سر مبالغه پشكلهاى شتر عایشه را مى بوییدند و به یكدیگر مى گفتند: سرگین شتر عایشه ، ام المؤ منین خوشبوتر از مشك است . این طایفه در پیش روى او كشته مى شدند؛ اما شتر و مهار شتر را رها نمى كردند.
در آن حالت مالك اشتر نخعى در میدان جولان مى داد و با صداى بلند مبارز مى طلبید، عبدالله زبیر چون صداى او را شنید گفت : اى دشمن خدا! بر جاى خویش بایست تا مردانگى مرا ببینى ، دو طرف جنگ را با نیزه شروع كردند. مالك اشتر نیزه اى بر عبدالله زبیر زد. او را بر زمین انداخت ، و بر سینه او نشست ، عبدالله فریاد زد: اى یاران ! مرا از دست اشتر نخعى نجات دهید. جمعى از یارانش به كمك او شتافتند و او را از دست مالك نجات دادند.