0

امیرالمومنین

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

تیر ناشناس و مرگ طلحه
دوشنبه 20 دی 1389  9:36 PM

پس طلحه بن عبیدالله با صداى بلند گفت :
اى بندگان خدا! صبر و ظفر با یكدیگر قرین هستند و بدانید كه صبر، پیروزى را به دنبال دارد.
مروان بن حكم به غلام خویش گفت ، مى دانى تعجب من از چیست ؟
غلام گفت :بگو تا بدانم .
مروان گفت : هیچ كس بیشتر از طلحه در كشتن عثمان مردم را تحریك و تحریض بر قتل او نمى كرد و امروز براى خون خواهى او مى جنگد و مردم را در معرض هلاكت مى اندازد، مى خواهم او را با تیر بزنم و مسلمانان را از شر او راحت كنم .
تو اى غلام ! در جلو من بایست و مرا بپوشان تا كسى مرا نبیند اگر به مقصود برسم تو را آزاد مى كنم .
مروان تیرى مسموم در كمان نهاد و به طرف طلحه پرتاب كرد، طلحه از آن تیر بر زمین افتاد و بیهوش شد، بعد از مدتى كه به هوش آمد به غلامش ‍ گفت مرا به جاى امنى ببر تا آرام گیرم .
غلام گفت : اى خواجه ! هیچ جاى امنى و پناهگاهى سراغ ندارم تا تو را آنجا ببرم .
طلحه گفت : به خدا سوگند، امروز خون هیچ یك از افراد را ضایع تر از خون خود نمى بینم ، و نمى دانم این تیر از كجا آمده است . شاید تیر اجل بوده كه از تقدیر خداوند رسیده باشد.
طلحه پیوست از این كلمات مى گفت و بر خود مى پیچید تا جان داد. سرانجام او را در جاى به نام سبحه دفن كردند. (34)
اصحاب جمل و اهل بصره به شدت اندوهگین شدند و عایشه نیز از مرگ طلحه سخت دلتنگ شد چون طلحه پسر عموى او بود.

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها