لجاجت عایشه
دوشنبه 20 دی 1389 9:31 PM
روز بعد امیرالمؤ منین على علیه السلام ، یزید بن صوحان و عبدالله بن عباس را فرا خواند و فرمود:
شما دو تن به نزد عایشه بروید و بگوید آیا خداوند تو را امر نفرموده كه در خانه خویش قرار گیرى و بیرون نیایى ؟ مى دانم كه عده اى درصدد فریب تو هستند و تو نیز فریفته شدى و از خانه بیرون آمدى . اكنون صلاح تو در آن است كه باز گردى و در نزاع و جنگ شركت نكنى ! اگر باز نگردى و این فتنه و آشوب را فرو ننشانى ، سرانجام در جنگ افراد بسیارى كشته مى شوند. از خدا بترس و توبه كن و به خدا باز گرد. خداوند تو به بندگان را قبول مى كند و عذر ایشان را كى پذیرد.
زینهار كه دوستى عبداله بن زبیر و قرابت طلحة بن عبیدالله تو را وادار به كارى كند كه پایانش آتش دوزخ باشد.
فرستادگان على علیه السلام نزد عایشه رسیدند. پیام امیرالمؤ منین على علیه السلام را ابلاغ كردند. عایشه در جواب گفت : من پاسخى ندارم چون توانایى جواب مناسب در مقابل احتجاجات و مستدل على علیه السلام را ندارم .
آن دو نزد امیرالمؤ منین على علیه السلام بازگشتند و آنچه از عایشه شنیده بودند بیان كردند.
امیرالمؤ منین على علیه السلام رؤ ساى لشكر معارف را در حضور طلبید، چون جمع شدند. برخاست و این خطبه را ایراد فرمود:
یا ایها الناس ! انى قد ناشدت هولاء القوم كیما یرجعوا ویرتدعوا فلم یفعلوا و لم یستجیبوا و...
اى مردم ! ندان كه امكان داشت با این جماعت مدارا كردم و در افروختن آتش جنگ تاءنى كردم و آنان را از عواقب جنگ و خونریزى ترساندم ، تا از منازعه و جنگ دست بردارند، اما این پندها هیچ تاثیر نكرد و پیوسته كس مى فرستند و مى گویند آماده شمشیر باش و به میدان مردان آى .
با مثل من این چنین سخن مى گویند و مرا از جنگ مى ترسانند، من كه عمرى در میدان جهاد و مبارزه بوده ام و در میدان رزم نشو و نما یافته ام ، نمى دانم چگونه ضرب شمشیر مرا فراموش كرده اند من همان على ام كه صفهاى مبارزان ایشان را درهم شكستم و پدران و برادران آنان را كشته و جمعیت هاى آنان را متفرق كرده ام ، شمشیر كه سرهاى مبارزان عرب را با آن بریده ام در دست من است و آن نیزه اى كه پهلوى شجاعان را با آن دریده ام در قبضه من است .
الحمدالله دلى قوى و بازوى محكم و صبر و یقینى وافر دارم . خداى تعالى هم مرا به نصرت و ظفر وعده داده است و درهاى نعمت را بر من گشوده است هر چند از مرگ نتوان گریخت و اجل را نتوان رد كرد و شهادت بهتر از مردن است ، به آن خداى كه جان على در قبضه قدرت اوست هزار زخم شمشیر بر من آسان تر از مردن در بستر است .
سپس دست به مناجات بلند كرد و فرمود:
خدایا! طلحة بن عبیدالله با من به میل خود بیعت كرد بعد آن عهد را بشكست و خلاف بیعت خویش عمل كرد. اى خداى بزرگ او را بیش از این مهلت مده و مرا از مكر او باز رهان .
خدایا! زبیر بن خوان حق خویشاوندى را قطع مرد و عهد و پیمان را زیر پا نهاد دشمنى خویش آشكار كرد و میان من مسلمانان جنگ برانگیخت در حالى كه كى داند در حق من بد كرده و ظلم روا داشته است .
خدایا! شر او را دفع كن و او را به سزاى اعمالش برسان .