خطبه امام حسن (ع)
دوشنبه 20 دی 1389 9:31 PM
چون طلحه و زبیر نامه امیرالمؤ منین على علیه السلام را خواندند، در جواب چیزى نوشتند، بلكه براى او پیغامى به این مضمون فرستادند:
اى ابو الحسن ! تو در راهى گام نهادى كه به هیچ وجه باز نمى گردى ، مگر مقصودت حاصل شود، و به كمتر از اطاعت و متابعت ما راضى نخواهى شد و ما هم هرگز، را اطاعت و متابعت نخواهیم كرد، هر چه از دستت بر مى آید كوتاهى مكن .
سپس عبدالله بن زبیر از جاى برخاست و گفت :
اى مردم ! على بن ابى طالب عثمان خلیفه مسلمین ، را كشته و اینك با لشكرى انبوه آمده است تا كار را بر شما سخت كند، بر شهر شما مسلط شود و ولایت را از شما بگیرد. پس به خاطر خلیفه مظلوم ، مردانه وارد میدان شوید، از حریم خویش دفاع كنید و براى حفظ زن و فرزند و اهل خود پیكار كنید.
مردى از بنى امیه برخاست و بعد از حمد و ثناى خدا به عبدالله زبیر گفت : چه نیكو سخن گفتى ، ما زا سیاست پدرت پیروى مى كنیم و تا آخرین قطره خون پایدارى مى نماییم .
چون كلمات عبدالله بن زبیر به سمع امیرالمؤ منین على علیه السلام رسید، فرمود: سخنان ناصواب و بیهوده در حق من مى گویند و گمان مى كنند كه عثمان بن عفان را من كشته ام .
آن گاه به حسن بن على علیه السلام فرمود: برخیز و به او جواب شایسته بده و خطبه اى بلیغ و كوتاه بخوان اما احدى را ناسزا مگو
حسن بن على علیه السلام بلافاصله در میان جمعیت ایستاد، بعد از حمد و ثناى خداوند و صلوات بر محمد مصطفى صلى الله علیه و آله فرمود:
اى مردم ! گفتار ناصحیح عبدالله زبیر در نكوهش پدرم و این كه كشتنم عثمان بن عفان را به پدرم نسبت داد و او را متهم كرد، شنیدید شما كه جماعتى از مهاجر و انصار و مردم مسلمان و دیندار هستید مى دانید كه پدر او زبیر و بن عوان پیوسته درباره عثمان چه سخنها مى گفت و چه كارهاى فضیح را به او نسبت مى داد، او را گناهكار مى شمرد و طلحة بن عبیدالله در زمان عثمان چه نوع دخل و تصرفها در بیت المال مى كرد دشنام گفتن به على علیه السلام را در اندازه دهان هر كس نیست كه پدرم را ناسزا بگوید، اما اینكه گفته على علیه السلام مى خواهد كار را از دست شما برباید و شهر و ولایت را از تصرف شما بیرون آورد، دروغى آشكار است ، بزرگترین دلیل و حجت ، گفتار زبیر بن عوان است كه مى گفت : با على بن ابى طالب علیه السلام با دست بیعت كردم نه با دل در حالى كه باید بداند همین فى الجمله اقرار به بیعت است و انكار، بعد اقرار قبول نیست ، اما حدیث آمدن اهل كوفه به دفاع اهل بصره محل اشكال نیست و كارى غریب نباشد. كه اهل حق روى به دفع اهل باطل آرند و مصلحان دست رد بر سینه مفسدان زنند ما با انصار و یاران عثمان كارى نداریم ، و با ایشان هیچ جنگ و ستیزى نداریم . ما با پیروان جمل جنگ داریم .
همه اصحاب على علیه السلام این خطبه را پسندیدند و بر حسن بن على علیه السلام تحسین كردند. پس لشكرها به نزدیك یكدیگر رسیدند و مردان و غلامان بصره بیرون آمده و در مقابل اهل كوفه ایستادند، كعب بن میسور به نزد عایشه آمد و گفت :
اى ام المؤ منین ! دو لشكر به هم نزدیك شده اند و آماده قتال هستند. اگر آتش جنگ افروخته شود، خونهاى بسیارى به زمین ریخته مى شود. اى ام المؤ منین ! براى این كار چاره اى كن .
عایشه بر هودج شتر نشست و مردم نیز همراه او بودند تا شتر او در مقابل سپاهیان امیرالمؤ منین على علیه السلام رسید، و امیرالمؤ منین على علیه السلام را دید كه لشكر خویش را باز مى گرداند و از جنگ منع مى كند، چون عایشه ، على علیه السلام را چنین دید، از مقابل سپاه على علیه السلام بازگشت و همراهان و پیروانش نیز مراجعت كردند.