0

امیرالمومنین

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

طلحه و زبیر در تدارك جنگ جمل
یک شنبه 19 دی 1389  10:42 AM

وقتى طلحه و زیر شنیدند كه امیرالمؤ منین على علیه السلام با لشكرى مجهز به نزدیكى بصره رسید، به تهیه اسباب جنگ پرداخته ، از بصره بیرون آمدند.
طلحه فرماندهى سوران را به عهده گرفت و عبدالله بن زبیر هم افراد پیاده را تحت اختیار داشت .
سواران میمنه به مروان بن حكم سپرده شد، و پیادگان میمنه به عبدالرحمان بن عتاب و قلب سواران به عبدالله بن عامر و قلب پیاده گان به حاتم بن بكیر باهلى سپرده شد، بدین منوال سپاه خویش را منظم كردند. (24)
چون امیرالمؤ منین على علیه السلام از آرایش لشكر طلحه و زبیر و عزم آنان براى جنگ آگاه شد، به امراى سپاه و اشراف حجاز و بزرگان كوفه گفت :
طلحه و زبیر با سپاه نیرومند و آراسته ، آماده جنگ شده اند شما در این كار چه مصلحت مى بینید؟ جنگ كنیم یا تسلیم حكم ایشان شویم ؟
قبل از همه رعافة بن شداد جبلى گفت : اى امیرالمؤ منین ! همه ما مى دانیم كه مخالفان بر باطلند و تو بر حقى و حق با توست ، دین دارى و دین پرورى خوى توست ، اگر خیال جنگ دارند با ایشان نبرد كن ، به عون مدد الهى ، آماده دفاعیم و جان در كف گذاشته ، گوش به فرمان تو هستیم .
چون دو لشكر به هم دیگر نزدیكتر شدند، طلحة عبید الله به سپاهیان خود گفت :
رنج و سختى سفر، على و یارانش را خسته و فرسوده كرده است ، شایست است از تاریكى شب استفاده كنیم و بر آنان شبیخون بزنیم و به یكباره آنان را از پاى درآوریم . مروان بن حكم هم راءى و نظر او را تاءیید كرد.
اما زبیر نظر و راءى آنان را نپسندید و با خنده گفت :
اى برادران ! آیا مى خواهید على بن ابى طالب علیه السلام را غافلگیر كنید؟! آیا نمى دانید هیچ كس با على علیه السلام نبرد نكرد مگر اینكه مادرش به عزایش نشست پس ، از این اندیشه دست بردارید.
طلحه ساكت شد. در این میان مرد دیگرى از اصحاب زبیر كه كنیه او ابوالجربا بود گفت :
شبیخون بهترین راه حل جنگ بین ما و على بن ابى طالب علیه السلام است .
زبیر رو به او كرد گفت : اى برادر! ما را در جنگ تجربه هاى بسیارى است ولى این دو لشكر كه در این صحرا جمع شده اند مسلمانند و در میان مسلمانان شبیخون رسم نبوده است . در سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله هم شبیخون را ندیده یا كلامى نشنیده ایم . غیر از اینها، على بن ابى طالب علیه السلام آن مردى نیست كه بشود او را غافلگیر كرد، امیدوارم بینم دو طرف صلح برقرار شود.
در همین اثنا، احنف بن قیس با جماعتى از یاران خویش به نزد امیرالمؤ منین على علیه السلام آمد و گفت :
اى ابا الحسن !اهل بصره مى گویند اگر على علیه السلام بر ما پیروز شود مردان ما را مى كشد و عیال ، اطفال ما را برده خویش مى كند.
امیرالمؤ منین على علیه السلام فرمود: هرگز این كار را نخواهم كرد، چون اهل بصره مسلمان اند، فقط زن و فرزند كافران را مى توان برده گرفت . ان شاءالله بعد پیروزى بر اهل بصره مشاهده خواهى كرد كه رفتار خوشى با آنان خواهم كرد. اى احنف ! آیا تو با ما موافقت دارى یا نه ؟
احنف گفت : یا امیرالمؤ منین ! در خدمتگزارى شما آماده ام ، اكنون یكى از دو كار را انتخاب فرما. یا با دویست نفر مرد جنگ آزموده در خدمت شما باشم ، یا با قبیله خویش ، چهار هزار مرد جنگى را زا شما دفع كنم .
امیرالمؤ منین على علیه السلام فرمود: دوست دارم ، چهار هزار شمشیر زن را از ما دفع كنى . احنف گفت : چنین مى كنم ان شاء الله ، خاطر مبارك جمع باشد، سپس باز گشت و به قوم و قبیله خویش پیوست . طلحه و زبیر با سپاه سى هزار نفرى خویش در موضع ((رابوفه )) فرود آمدند، چون این خبر به امیرالمؤ منین على علیه السلام رسید، به پا خواست و این خطبه را براى سپاهیان خود ایراد فرمود:
اى مردم ! مرا با اهل زمان ، سه كار پیش مى آید، كه حكم هر سه در قرآن مجید ظاهر و آشكار است ، بغى ، نقض عهد، مكر؛ اما بغى یعنى ظلم و حسد، بعضى ها از آن كه خلیفه رسول خدا صلى الله علیه و آله هستم مى خواهند لباس خلافت را از من بركشند؛ اما نقض عهد، این جماعت كه مخالفت با من را انتخاب كرده و جنگ را تدارك دیده اند به علاقه و رغبت با من بیعت كرده بودند و سوگند یاد كرد بودند كه به قول و عهد خویش وفادار باشند؛ اما مكر، آنان بعد از حسد و نقض عهد حیله ها را در پیش گرفتند تا بتوانند خلافت را از من سلب كنند.
خداى تعالى در قرآن مجید این سه خصلت نكوهیده را چنین فرموده است :
یا ایها الناس انما بغیكم على انفسكم . (25)
فمن نكث فانما ینكث على نفسه . (26)
ولا یحیق المكر السى الا باهله . (27)
اما ناگوارتر این كه در این زمان همتا ندارند مخالفت با من را اختیار كردند،
اول : زبیر بن عوان كه هرگز سوارى دلیرتر از او پاى در ركاب نكرده است ؛
دوم : طلحة بن عبیدالله كه هیچ كس مكارتر از او نیست ؛
سوم : یعلى بن منیه كه در این عهد از همه مردم ثروتمندتر است ، و آن سه شخص از او مال مى خواهند تا در مخالفت با من براى لشكر خویش خرج كنند. به یگانگى خدا سوگند، اگر بر او دست یابم ، همه اموال او را به بیت المال مسلمانان ملحق مى كنم .
خزیمة بن ثابت از دوستان امیرالمؤ منین على علیه السلام از جاى برخاست و گفت :
هر چه امیرالمؤ منین فرمود، عین صدق و حق محض است . به خدا سوگند آن جماعت در حق تو حسد مى ورزند. آنان هم عهد شكن هستند و هم مكر مى كنند، اما بحمدالله كه شجاعت تو زیادتر از زبیر است و علم تو افزون تر از دانش و حزم طلحة بن عبیدالله و هم افراد تو مطیع تر از افراد عایشه هستند و مال دنیا را محلى چندان نیست . مال او از ظلم جمع شده است لاجرم در فساد و جهل صرف مى شود.

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها