0

امیرالمومنین

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

در آستانه جنگ جمل
شنبه 18 دی 1389  10:25 PM

عثمان بن حنیف انصارى از دوستان و یاران امیرالمؤ منین على علیه السلام و والى بصره بود،براى مقابله با مخالفان امیرالمؤ منین على علیه السلام بیرون آمد اما بعد گمان كرد شاید امیرالمؤ منین على علیه السلام به جنگ آنان تعجیل نكند، پس با وساطت طایفه اى با آنان صلح كرد تا امیرالمؤ منین على علیه السلام از راه برسد و تكلیف را روشن كند، به شرط آنكه عثمان بن حنیف همچنان از طرف على علیه السلام امیر بصره باشد.
طلحه و زیر و عایشه در محلى به نام خریبه فرود آمدند، آنان در كار خویش ، تدبیر مى كردند و آنجا كسى را به دنبال احنف بن قیس فرستادند، وقتى احنف حاضر شد به او گفتند:
عثمان بن عفان را مظلومانه كشتند و ما براى خونخوهاى او بدین جا آمده ایم ، مى خواهیم تو با ما باشى ما را مدد كنى و نصرت دهى .
(17)احنف رو به عایشه كرد و گفت :
اى عایشه ! آن روز كه عثمان را محاصره كرده و عزم كشتن او را داشتند از تو پرسیدم اگر عثمان را بكشند با كدام كس بیعت كنم ، در جواب گفتى با على بن ابى طالب علیه السلام بیعت كن ، آیا این گونه نبود؟
عایشه گفت : اى احنف ! آن روز چنین گفتم ؛ اما امروز چیزهاى دیگرى آشكار شده كه ما به آن از تو آگاه تر و عالم تر هستیم .
احنف گفت : این حرفها را باور نمى كنم ، اما به خدا سوگند هرگز با على علیه السلام كه پسر عم و داماد رسول خدا صلى الله علیه و آله است جنگ نخواهم كرد، به خصوص اینكه مهاجر، انصار، اكابر صحابه و اشراف و قبایل عرب با او بیعت كرده اند.
آن گاه احنف برخاست و به سرعت به سوى قوم خود ((بنى تمیم )) رفت .
بلافاصله چهار هزار مرد جنگى
(18)
گرد او جمع شدند، آنان از جا حركت كرده در دو فرسخى بصره اردو زدند و منتظر امیرالمؤ منین على علیه السلام ماندند.
از طرف دیگر طلحه و زبیر بعد از قرارداد صلح با عثمان بن حنیف ، عامل امیرالمؤ منین على علیه السلام در بصره ، تصمیم گرفتند به عثمان بن حنیف و یارانش كه از شیعیان على علیه السلام بود حمله كنند و آنان را از پاى در آوردند.
آنان شبانه بر عثمان بن حنیف و یاران و اقوام و یاران او یورش برده ، همه را به قتل رساندند و عثمان را دستگیر كردند، و چون قصد كشتن وى را كردند یكى از آنان گفت : كشتن عثمان بن حنیف كار آسانى نیست زیرا او از انصار است و در مدینه داراى خویشان و اقرباى بسیارى است ، اگر او را بكشیم ، به جنگ و منازعه بر مى خیزند و ما را آسوده نمى گذارند. با این تصور آنان از كشتن وى منصرف شدند، اما همه موى سر و صورت و موژه هاى او را كندند و با خوارى خفت رها كردند.

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها