عایشه در آبگاه حوائب
شنبه 18 دی 1389 10:23 PM
عایشه به همراهى طرفداران خود، شتابان به سوى بصره در حركت بود، در وقت سحر به آب حواءب رسید كه سگان آن حوالى با دیدن او و همراهانش به جنب به جوش در آمدند و به پارس كردن پرداختند.
مردى از لشكر عایشه پرسید: نام این آبگاه چیست ؟
گفتند: این آبگاه حواءب است .
عایشه با شنیدن حواءب لرزه بر اندامش افتاد، بلافاصله به اطرافیان گفت نه مرا برگردانید، من شما را همراهى نمى كنم و هرگز به بصره نخواهم آمد.
طلحه و زبیر به سرعت خود را به او رساندند و گفتند: اى عایشه ! چرا سخنان پریشان مى گویى . مگر چه شده است ؟
عایشه گفت : از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه فرمود:
از همسرانم كسى را مى بینم كه سگ هاى حواءب بر او حمله مى برند. عایشه ! سعى كن تو آن زن نباشى . اینك گمان مى كنم كه آن از فرمان مصطفى صلى الله علیه و آله مردد كرده ام .
صبح روز بعد، عبدالله زبیر پنجاه تن را به حضور عایشه آورد تا گواهى دهند كه این مكان حواءب نیست پس آنان به دروغ شهادت دادند. بدین حیله عایشه را آرام كرده به سرعت از آن سرزمین دور كردند، تا اینكه همگى به نزدیكى بصره رسیدند