مخالفت عایشه با امیرالمومنین (ع)
شنبه 18 دی 1389 10:02 PM
عایشه پس از مراسم و مناسك حج به سوى مدینه روان شد، عبید بن سلمة اللیثى (6) كه معروف به ابن ام كلاب بود، در نزدیكى مدینه به استقبال عایشه رفت .
عایشه پرسید: اخبار مدینه چیست ؟
عبید گفت : عثمان را كشتند.
عایشه پرسید: بعد از آن چه كردند؟
گفت : با على بن ابى طالب بیعت كردند.
عایشه گفت : اى كاش ! آسمان بر زمین مى افتاد تا چنین روزى را نمى دیدم و این خبر را نمى شنیدم ، به خدا سوگند كه عثمان را به ظلم كشتند و خون او را بى جرم گناه ریختند. والله یك روز عمر عثمان از یك روز عمر على علیه السلام بهتر بود، تا خون عثمان را طلب نكنم از پاى ننشینم .
عبید گفت : چرا چنین سخن مى گویى ؟در حالى كه در حق على علیه السلام ثناها كى گفتى كه در روى زمین هیچ كسى در نزد خداى سبحان از على بن ابى طالب علیه السلام گرامى تر نیست !
اكنون چرا او را دشمن دارى و دشنام مى دهى ، و خلافت او را نمى پسندى ؟
آیا تو نبودى كه مردم را بر كشتن عثمان تحریض ء تحریك مى كردى و مى گفتى : این پیر كفتار را بكشید؟
اكنون چه اتفاقى افتاده است كه چنین سخن مى گویى ؟
عایشه گفت : درست است كه در آن وقت این سخنان را مى گفتم ، اما اكنون چون اخبار كشته شدن ایشان را شنیدم ، از گفته خویش برگشتم ، عثمان از شما توبه خواسته بود، و چون توبه كرد از گناهان پاك شد. به خدا سوگند خون او را مطالبه خواهم كرد و در این كار آرام نمى گیرم .
عبید گفت : اى ام المومنین ! تو بین حق و باطل خلط كردى و میان امت مصطفى صلى الله علیه و آله غوغا و تفرقه مى افكنى و فتنه مى انگیزى . بدان كه در این میان خون هاى بسیارى ریخته خواهد شد.
عایشه به سخنان عبید اعتنایى نكرد و از آنجا بازگشت و به سمت مكه رفت .