0

خواستگاری قسمت اول

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:داستان دنباله دار خواستگاري (ايراني)
شنبه 18 دی 1389  8:59 PM


 

همون ساختمون

 

« فریبرز و پدرش و زن پدرش دارن وارد ساختمون می شن »

 

همون ساختمون همون اتاق

 

پدر فریبرز و زن پدرش نشستن و فریبرز داره آروم با آقا حرف کی شنه. اونم هی به »

 

« حالت تاکید سرش رو تکون می ده. بعد به یه مرد می گه

 

فریبا، مریم، شهره آزادان.

 

همون ساختمون همون اتاقی که فریبا اینا هستن

 

« یه مرد از لای میله ها، بلند می گه »

 

فریبا، مریم، شهره 1 بیایین بیرون.

 

بعد در اتاق رو وا می کنه . فریبا به اون سه تا دختر دانشجو اشاره می کنه که برن بیرون. »

 

اونا کمی مکث می کنن و می ترسن اما فریبا هل شون می ده جلو . اونام از در می رن

 

« بیرون. بدون کتاب هاشون. آقا بهشون می گه

 

آزادین.

 

« . بعد مشغول بستن در می شه »

 

داخل همون اتاق

 

« ! همه اون زن ها که تو بازداشگاه هستن، به خاطر این زرنگی،برای فریبا کف می زنن »

 

جلوی در همون ساختمون

 

سه تا دختر دانشجو دارن از در می رن بیرون . یه مرد جلوشونو می گیره. اما همون آقا »

 

که آژادشون کرده، بهش اشاره می کنه که یعنی می تونن برن . دخترا با خنده و خوشحالی

 

« ! از در ساختمون می رن بیرون

 

همون ساختمون اتاقی که فریبرز اینا هستن

 

مگه نگفتم خانم ها رو بیارین بیرون آزادن؟

 

« آقا می گه »

 

به من نگفتین قربان!

 

« مرد دوباره می گه »

 

حالا که گفتم! برو بیارشون!

 

آقا یه احترام میذاره و می ره بیرون . فریبرز دوباره با همون مرد حرف می زنه . اونم هی »

 

« . سرشو به حالت قبول تکون می ده

 

اتاق فریبا اینا تو همون ساختمون

 

« آقا در اتاق رو وا می کنه و می گه »

 

فریبا، مریم ، شهره بیاین بیرون. آزدین.

 

« ! یه دفعه همه دخترای تو بازداشگاه می زنن زیر خنده. اقا مات بهشون نگاه می کنه »

 

همون ساختمون

 

فریبا و مریم و شهره وارد می شن . پسره هم نشسته . فریبرز داره با همون مرد حرف می »

 

« زنه. یه مرد دیگه م اونجا واستاده

 

فریبرز : حالا متوجه شدین؟!

 

که اینطور 1 فکر شم نمی کردم تو این بیست و خرده ای سال خدمتم یه همچین چیزی م

 

ببینم که دیدم!

 

فریبرز : ماهام فکرشو نمی کردیم که تو این مدت یه همچین چیزایی ببینیم اما دیدیم!

 

باشه، قبول کردم دیگه! مسئله حل شده بفرمائین.

 

فریبا و مریم و شهره دارن تو این مدت در گوشی یا همدیگه حرف می زنن و همون آقا »

 

« رو نگاه می کنن! آقام به یه نفر می گف

 

خاما و اون آقا آزادن.

 

فریبرز : خیلی ممنون.

 

« بعد بر می گرده طرف فریبا اینا و می گه »

 

پاشین. پاشین مزاحم وقت ایشون نشین . الان صد هزارتا دختر و پسر تو خیابون منتظرن

 

که دستگیر بشن!

 

فریبا ایناف سه تایی بلند می شن و می رن طرف میز اون جوونه . وقتی می رسن جلو »

 

« میز، فریبا می گه

 

ببخشین شما مجردین؟

 

تا ایون می گه، یه مرد دیگه با لحنی که کلمات رو از مخرج و ته گلو ادا می کنه و »

 

زیبایی و وقار دختر خانم ها این است که در پرده « خیلی سنگین حرف می زنه می گه

 

بشینن و مستوره باشند و به وقت تزوج، طبق رسوم مرسومه، زوج به خواستگاری زوجه

 

آمده و سنت پسندیده نکاح صورت گیرد . انشاءاله که من بعد در مورد شما خواهر عفیفه

 

هم چنین است.

 

« تا اینو می گه، فریبا یه نگاه بهش می کنه و می گه »

 

شما چی؟ شمام مجردین؟

 

« یه دفعه نیش یارو تا بنا گوشش وا می شه و زود، بدون معطلی می گه »

 

مجرد نیستم اما اصلا مشکلی نیس! اجازه این نشونی رو ...

 

دست می کنه تو جیب ش و یه خودکار و یه کاغذ در می آره که فریبا یه خنده تمسخر »

 

آمیز بهش می کنه و با شهره و مریم حرکت می کنن . درست جلوی در ساختمونف یه

 

نگهبان زشت و درب و داغون واستاده . دستاشو تو هم قفل کرده و همراه با بدنش تکون

 

تکون می ده و به حالت ناز و عشوه ! چشماشم خمار کرده . تا فریبا می آد از جلوش رد

 

« بشه، آروم و زیر لبی و کشیده، با لهجه ی ترکی می گه

 

منم مجردم آ!! با کدوم تون طرفم؟!

 

خونه فریبا اینا

 

فریبا و شهره و مریم و خاندایی و زن پدرش رو مبل نشستن . فریبرز ظرف میوه دست »

 

« شه و همونجور که داره به دخترا تعارف می کنه، باهاشونم دعوا می کنه و غر می زنه

 

فریبرز : آ[ه این چه مدل خواستگاریه؟ ! پسره رو وسط خیابون، عین مامورا لباس

 

شخصی، گرفتین ش به سین جیم!

 

« بعد یه مرتبه داد می زنه و می گه »

 

آخه شما خواستگارین یا مامور شکنجه؟!

 

زن پدر : آروم باش فریبرز جون! بالاخره اتفاقه دیگه!

 

فریبرز : گیرم اون اتفاق بود. خانم تو اون هیرو ویر، رفته جناب ... رو خواستگاری کنه!

 

« بعد روش رو می کنه به فریبا و می گه »

 

دیگه آجان دم درم برامون عشوه می اومد!

 

فریبا سرشو میندازه پایین و هیچی نمی گه . فریبرز ظرف میوه رو اول می گیره جلو زن »

 

« پدرش و اونم یه میوه ور میداره و بعد میگیره جلو شهره و با تحکم می گه

 

بخور جون بگیر!

 

« شهره یه میوه ور میداره و فریبرز ظرف رو می بره طرف مریم و همونطور می گه »

 

جوون لنگه ی دیوار، تو اونجا رنگ کرده بود عین مرده قبرستون ! سه تایی عین این

 

گانگسترا، با موبایل و عینک محاصره ش کردین، اون وقت جواب خواس تگاریم ازش می

 

خواین! ... بند شده بود بیچاره!

 

« همه آؤوم می خندن. فریبرز ظرف میوه رو می گیره جلو مریم و بازم با تحکم می گه »

 

یه موز وردار بذار دهن ت! قوت داره!

 

« مریم یه دونه موز ورمیداره و فریبرز با ظرف میوه می ره فریبا و می گه »

 

خدا رجم کرد به همون ... بند ختم شد! سکته کرده بود چیکار می کریم؟!

 

ظرف میوه رو یه لحظه می گیره جلو فریبا اما بلافاصله پشیمون می شه و ظرف رو می »

 

« کشه کنار و می گه

 

به تو نمی دم که هر چی آتیش از گور تو بلند می شه!

 

تا می خواد ظرف رو بکشه کنار، فریبا تند یه دونه خیار ور می داره و به فریبرز می »

 

« خنده! فریبرز یه نگاه بهش می کنه و می گه

 

الهی به حق این وقت عزیز فریبا، یه شوهر کچل چاق خیله بد اخلاق گیر تو بیاد این دل

 

من خونک ( خنک ) بشه!

 

« خان دایی می گه »

 

دو دو دو دو دو ...

 

« فریبرز همونجور که ظرف میوه رو می بره طرف خان دایی می گه »

 

بیخودی دو دور دو دور نکن خان دایی! بیا میوه تو وردار!

 

خان دایی : دور از جو جو جو جو جو ...

 

« فریبرز به حالت این پیرزنا که می خوان نفرین کنن، دستش رو تکون می ده و می گه »

 

الهی این جون من از دست شما دو تا بالا بیاد!

 

خان دایی : جون ( یعنی حرف ش رو تموم کرد)

 

فریبرز : دست شما درد نکنه خان دایی!

 

فریبا : پسرا خودشون ترسو بودن داداش! و گرنه چند تا دختر خوشگل ترس نداره؟

 

فریبرز : داره! خیلی م داره؟

 

فریبا : ترسش کجاس؟!

 

فریبرز : اینجا که ما پسرا عادت کردیم همیشه خودمون بریم دنبال دخترا! بر عکس که می

 

شه، شک می کنیم ! تا حالا تو این م?لک دخترا بیان دنبال ما ! اونم نه یکی ! سه تا ! ای خدا

 

نسل تونو صد برابر کنه!

 

« همه می زنن زیر خنده »

 

خان دایی : ایش ایش ایش ایش ...

 

فریبرز : خان دایی ایش و نوش نکن که ناراحت می شم!

 

خان دایی : ایشاله!

 

فریبا : پس شماها با این دل و جرات تون چه جوری می رین زن می گیرین؟!

 

« فریبرز یه سیب ور می داره و می ره رو یه مبل کنار فریبا می شینه و می گه »

 

موقعی که ما بخوایم بریم زن بگیریم که تنها نیستیم ! چهل نفر آدم دوره مون می کنن تا دل

 

و جرات پیدا کنیم! تنها باشیم که از این غلطا نمی کنیم!

 

فریبا با عصبانیت، همونجو ر که خیار تو دست شه، دستش رو با خیار به حالت تهدید »

 

می بره جلو فریبرز و می خواد که مثلا حرف بزنه اما تا خیارو می گیره جلو فریبرز،

 

فریبرز سیب از دستش می افته و به حالت تسلیم دستاشو می بره بالا ! همه می زنن زیر

 

« خنده! فریبام در حال خنده می گه

 

همه ش تقصیر توئه داداش!

 

فریبرز : شماها را هافتادین و اذهان عمومی رو تشویش می کنین! تقثیر من چیه؟!

 

فریبا : اگه تو باهامون می اومدی اینطوری نمی شد!

 

فریبرز : من صد ساله سیاه م نمی آم ! بلند شم با سه تا دونه، دختر بیافتم دنبال پسرای

 

مردم؟!

 

فریبا : نه! ما پسرا رو نشون می کنیم، تو برو دنبال شون!

 

فریبرز : آره! که به جرم انحراف، بگیرن م و بندازن زندان و این یه چیز آبرومونم جلو

 

مردم بره؟!

 

همه می زنن زیر خنده و خان دایی می خواد که حرف بزنه و زود فریبرز دستش رو به »

 

« می گیره بالا و می گه T (time out) حالت

 

تایم اوت! خان دایی می خواد حرف بزنه!

 

خان دایی : نَ نَ نَ نَ نَ نَ ...

 

فریبرز : نمی خوای حرف بزنی؟!

 

خان دایی :ن ن نمیری پ پ پ پسر!

 

فریبرز: ممنون، بازی شروع شد!

 

« یعد بر می گرده طرف فریبا می گه »

 

اصلا مگه ما پسار وقتی می خوایم زن بگیریم با یه قشون پسر، دنبال دختر مردم می کنیم

 

که به در و همسایه پناه بیاره؟! رفتین خواستگاری یا گرگم به هوا؟!

 

فریبا : پس چع جوری باید بریم؟

 

فریبرز : با لطافت! با ظرافت! با یه شاخه گل! نه عین مامورای امنیتی با عینک و بی سیم!

 

فریبا : پس ما دخترا باید چیکار کنیم؟ از حق مون بگذریم؟ همینجوریش کم سرمون کلاه

 

رفته که این خرده هم ازش چشم پوشی کنیم؟! حق حقوق مونو باید بگیریم دیگه!

 

« فریبرز با حالت نیمه عصبانی می گه »

 

شعار نده واسه من!

 

« بعد ادای فریبا رو در می آره و می گه »

 

حق و حقوق مونو باید بگیریم !! حق و حقوق زن، همون دیگ و قابلمه تو آشپزخونه س !

 

هر وقت خواست بهش می دیم که بره از حقش استفاده کنه و توش پخت و پز کنه!

 

فریبا : همین داداش؟!

 

فریبرز : همین که همین!

 

« همه یه لحظه ساکت می شن که خان دایی می گه »

 

کو کو کو کو کو کو کو تا تا تا تا تا تا تا بی بی بی بی بی بی بیا پ پ پِ ...

 

فریبرز : خان دایی فیلم تموم شد! یه ساعت ونیم که دیگه بیشتر نیس! بگو دیگه!

 

خان دایی : پ پ پسر!

 

فریبا : باشه داداش ! من دیگه حرف این چیزا رو نمی زنم . اولین خواستگارم ه اومد زنش

 

می شم، خوبه؟

 

فریبرز : عالیه!

 

فریبا : اون وقت وجدانت راضی یه؟ بعدش شبا می تونی راحت بخوابی؟

 

فریبرز : آره! نتونستم یه قرص خواب می خورم!

 

فریبا : اما اگه مادرم الان زنده بود ...

 

فریبرز : اگه من اون مادرتو ببینم!

 

« یه مکث می کنه و می گه »

 

من می دونم باهاش!

 

« بعد سرش رو می بره بالا و می گه »

 

آخه مامان جون، خودت رفتی تعطیلا ت تو بهشت ! اون وقت این جونم مرگ شده رو

 

انداختی به جون من؟!

 

خان دایی : لا لا لا لا لا لا ...

 

فریبرز : خان دایی شما فقط تو این فیلم یه دقیقه دیالوگ داشتی ! تا حالا حساب کردم نیم

 

ساعته حرف می زنی!

 

همه می زنن زیر خنده . که فریبا یواشکی به دخترا اشاره می کنه اونام شاکت می شن و »

 

« به حالت قهر می شینن. فریبرز یه خرده ساکن می شه و بعد می گه

 

مریم خانم میوه تونو میل کنین! شهره خانم پوست بکنین دیگه!

 

مریم و شهره یه چشم می گن اما میوه هاشونو می ذارن تو بشقاب ! فریبرز یه لحظه »

 

« مکث می کنه و بعد می گه

 

چایی میل دارین بگم کبری خانم بیاره؟!

 

« مریم و شهره هر دو می گن نه، خیلی ممنون. فریبرز کلافه س! دوباره می گه »

 

نسکافه چطور؟

 

دوباره مریم و شهره تشکر می کنن و می گن نه . فریبرز یه لحظه صبر می کنه بعد با »

 

« عصبانیت می گه

 

خیلی خب بابا ! خیلی خب ! چیکار باید بکنم که تو تو این دنیا و مامان تو اون دنیا ازم

 

راضی بشین؟

 

یه مرتبه فریبا اینا براش دست می زنن و هورا می کشن و فریبا یه چشمک به دوستاش »

 

« می زنه که فریبرزم می بینه و می گه

 

تو روح پدرش صلوات اگه دیگه خر تو بشه!

 

« همه دوباره می خندن و فریبا می گه »

 

داداش به نظر تو باید چیکار کنم من؟

 

فریبرز : هیچی! بگردین و یه پسر تو خونه و در و بوم بشته سراغ کنیم بریم

 

خواستگاریش! حالا سراغ دارین، راه بیفتیم!

 

شهره : داریم فریبرز خان!

 

« فریبا دستاشو می زنه بهم و با خوشحالی می گه »

 

همین عصر بریم!

 

« زن پدر یه گوشه ساکت واستاده، یه مرتبه می گه »

 

فریبرز خان منم بیام؟

 

فریبرز : میل خودتونه . اگه چنانچه فکر می کنین که تو زندگی کلاه سرتون رفته و حق

 

انتخاب ازتون گرفته شده، شمام یه تک پا تشریف بیارین!

 

« زن پدرش می گه »

 

الهی که یه مرد خوب قسمتت بشه دختر!

 

قسمت این دختر بشه! « آل » فریبرز : الهی

 

ادامـــه دارد>>>

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها