0

خواستگاری قسمت اول

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:داستان دنباله دار خواستگاري (ايراني)
شنبه 18 دی 1389  8:58 PM


 

»

 

همون روز  داخل یه پارك

 

فریبا و شهره و مریم رو یه نیمکت نشستن و دارن با همدیگه حرف می زنن . روبروی »

 

فریبا، کمی اونطر تر، یه پسر جوون نشسته ولی پشت ش به فریبا ایناس . فریبا همونجور

 

« . که حرف می زنه، گاه گاهی م به پسره نگاه کی کنه

 

فریبا : سه تایی پسره بدبخت رو سوار کردیم و داریم ازش بازجویی می کنیم! خب معلومه

 

که می ترسه!

 

شهره : این پسرا گردن کلفت دسته جمعی ن! تنها که باشن از موش م ترسوترن!

 

فریبا یه نگاه دیگه به پسره که اون طرف تر نشسته می کنه . دو تا دختر از جلوی پسره »

 

« رد می شن اما پسره حتی سرشو بلند نمی کنه که نگاه شون کنه

 

فریبا : ما که نیودمی بترسونیم شون!

 

اصلی دیر نشه! Case مریم : بچه ها

 

شهره : نخ ، هنوز وقت داریم.

 

فریبا در حالی که داره به اون پسره که اون طرف رو نیمکت نشسته و پشت ش به فریبا »

 

« ایناس نگاه، می گه

 

بچه ها اون چطوره ؟

 

« مریم و شهره م متوجه پسره می شن »

 

فریبا : از وقتی اومدیم اینجا، من تو کوك شم. دختر از جلوش رد می شه، سرشو بلند نمی

 

کنه!

 

مریم : خب این دفعه خودت تنهایی برو باهاش صحبت کن!

 

فریبا : اول چک کنین ببینین شرایط ش با تعرفه ما جوره؟

 

« تو همین موقع پسره یه لحظه بلند می شه و می ایسته و دوباره می شینه »

 

. شهره : تناسب اندام 19

 

فریبا : نجابت و پرهیز از چشم چرونی و عدم گردش سر به طرفین جهت هیزی و پدر

 

. سوختگی 20

 

. مریم : سنگینی و متانت 20

 

. شهره : حفظ شئونات مردونگی 20

 

مریم : کالا با استاندارهای ما مطابقت داره.

 

« فریبا بلند می شه و می ره طرف پسره و تا می رسه پشت ش، می گه »

 

ببخشین آقا!

 

پسره تا سرشو بر می گردونه طرف فریبا، دوربین صورتش رو می گیره ! آرایش کامل »

 

داره! ریمل و سایه چشم و رژ لب و گونه ! زیر ابروشم ور داشته! تا بر می گرده طرف

 

« فریبا با حالت اوا خواهری می گه

 

جونم بگو!

 

فریبا یه نگاه بهش می کنه و بر می گرده طرف مریم و شهره از همونجا داد می زنه و »

 

« می گه

 

انضباط!

 

مریم و شهره از همونجا با دست ازش می پرسن یعنی چند؟ فریبام از همونجا با دستش »

 

و انگشتاش عدد صفر رو نشون می ده!!

 

همون روز  تو یه کوچه خلوت بالای شهر

 

فریبا و مریم و شهره تو ماشین نشستن. ماشین یه گوشه پارك کرده . هرسه تا عینک »

 

« دودی زدن

 

فریبا : این یکی رو نباید بترسونیمش و فراریش بدیم ! باید عملیات خیلی دقیق و حساب

 

شده باشه! خب! وضعیت بگیرین!

 

« اینو می گه، مریم پیاده می شه و می ره »

 

فریبا : ساعت خروج؟

 

شهره : 11 صبح.

 

« موبایل شهره زنگ می زنه »

 

شهره : به گوشم!

 

همون کوچه  مریم وسط کوچه، تو پیاده رو واستاده و داره

 

با موبایل حرف می زنه

 

مریم : سوژه در حال خروج از خونه س! تمام!

 

داخل ماشین  همون کوچه

 

فریبا و شهره تو ماشین نشستن . شهره داره با موبایل با مریم صحبت می کنه . وقتی »

 

« حرف مریم رو می شنوه می گه

 

شهره : شنیدم، تمام!

 

« بعد به فریبا می گه »

 

مورد از خونه خارج شد!

 

فریبا : بگو بگوش باشه.

 

« شهره تو موبایل می گه »

 

بگوش باش، تمام!

 

همون کوچه

 

یه پسر با یه کیف سامسونیت داره از تو پیاده رو می ره . چند قدم عقب ترش، فریبا »

 

تعقیبش می کنه و پشت سر فریبا، شهره که موبایلم دست شه حرکت می کنه . دوربین مریم

 

رو نوشون می ده که سر همون کوچه، اون طرف خیابون، تو پیاده رو واستاده و از دور

 

« مواظب فریبا ایناس

 

فریبا : آقا!

 

« پسره می ایسته و بر می گرده طرف فریبا و می گه »

 

بفرمائین!

 

فریبا : می تونم چند لحظه باهاتون صحبت کنم؟

 

پسره : خواهش می کنم!

 

فریبا : مطمئن هستم که شما فرد فهمیده ای هستین.

 

پسر : خواهش می کنم، لطف دارین!

 

فریبا : من، شما و خونوداتونو، دورادور می شناسم و به عنوان یه خواستگار خدمت تون

 

رسیدم.

 

« پسره می خنده و می گه »

 

اگه شما بنده و خونواده م رو، همونطور که فرموندین، می شناسین، باید حتما مطلع باشین

 

که ما دختر نداریم!

 

فریبا : کاملا با اطلاعم. من جهت خواستگاری از خود سر کار خدمت رسیدم!

 

« پسره با تعجب می گه »

 

بنده؟! یعنی شما اومدین خواستگاری من؟!

 

« بعد می خنده و می گه »

 

دوربین مخفی یه؟!

 

فریبا : نخیر! هیچ دوربین مخفی ای در کار نیس ! من برای ازدواج از دوستانم یه پسر آقا

 

و نجیب و خونواده دار و با اصالت رو می گرفتم که شما رو بهم معرفی کردن.

 

« پسره بازم می خنده و دور و ورش رو نگاه می کنه و می گه »

 

دوربین مخفی یه؟!

 

فریبا : خدمتون عرض کردم که ! هیچ دوربینی مخفی ای در کار نیس !اگه به عرایض من

 

گوش بدین متوجه منظورم می شین!

 

پسره : آهان! مسابقه ی رادیویی یه؟

 

فریبا : خیر آقای محترم!

 

پسره : پس چیه؟

 

فریبا : توجه بفرمائین ! من قصد مرد گرفتن دارم . به همین خاطر شمارو برای این مسئله

 

در نظر گرفتم و انتخاب کردم.

 

« پسر دوباره می خنده و می گه »

 

آهان! از این نظرسنجی هاس! مال تلویزیونه؟!

 

فریبا : نخیر! چرا متوجه نیستین؟! من می خوام شمارو برای خودم بگیرم!

 

« خنده از روی لب پسره محو می شه و می گه »

 

مامورین؟! من کاری نکردم که بگیرن م!!

 

« بعد این ور و اون ورو نگاه می کنه و دوباره می خنده و می گه »

 

دوربین مخفی یه!

 

« فریبا که عصبانی شده، سرش داد می زنه و می گه »

 

زهر مارو دوربین مخفی یه! کو دوربین ؟! تو اصلا اینجاها دوربین می بینی؟!

 

« پسره این ور و اون ور رو نگاه می کنه . دوباره می خنمده و می گه »

 

دوربین مخفی یه! تو کیف تون کار گذاشتین!

 

فریبا : اگه یه بار دیگه بگی دوربین مخفی یه، همچین می زنم تو دهن ت کخ دندونات

 

بریزه تو دهن تآ! مثل آدم واستا و هر چی ازت می پرسم جواب بده!

 

خنده از صورت پسره می ره و یه نگاه به شهره که دیگه نزدیک فریبا شده می کنه . »

 

« وقتی موبایل رو دستش می بینه، کمی می ترسه و عقب عقب می ره که فریبا می گه

 

نترس! فقط چنئ تا سوال ساده س!

 

« پسره پا میذاره به فرار که فریبا به شهره می گه »

 

بزن به مریم! بهش بگو سوژه فرار کرد! راشو ببنده!

 

شهره تو موبایل حرف می زنه . دوربین مریم و نشون می ده . اونم موبایل در گوش شه و »

 

وقتی جریان رو می فهمه، تند می دوئه اینطرف خیابون و جلوی راه پسره رو می بنده .

 

پسره تو بیست قدمی که مریم رو می بینه، می ایسته و بر می گرده پشت سرش رو نگاه

 

می کنه . فریبا و شهره، از عقب، آروم آروم می آن طرفش و مریمم از اون طرف ! پسره که

 

خیلی ترسیده شروع می کنه زنگ همون خونه ای رو که جلوش واستاده، زدن ! بعدش

 

« کیف ش رو میندازه زمین و با مشت می کوبه به در و هی داد می زنه و می گه

 

خواهش می کنم! واکنین! جونم در خطره! خواهش می کنم!

 

دوربین چند تا پنجره رو نشون می ده که یکی یکی بسته می شن ! بعد پسره که نا امید »

 

می ش ه، بر می گرده و پشتش رو می ده به در و هونجور می ایسته و به حالت تسلیم در

 

مقابل یه اتفاق، چشماشو می بنده که تو همین موقع صدای ترمز ماشین می آد ! پسره

 

چشماشو وا می کنه . سه تا ماشین که تو هر کدوم چهار تا مرد نشستن جلوشون می

 

ایستن! یه مرتبه در تمام ماشینا وا می شه و همه مامورا پیاده می شن .و همه اسلحه

 

« هاشونو می کشن بیرون وبه فریبا اینا و پسره ایست می دن و یکی شون می گه

 

تکون نخورین! همه تون به جرم اعمال بی ناموسی باز داشتین!

 

«! پسره خودش، زد کیف ش رو ور می داره و میدوئه و می پره تو ماشین »

 

داخل یه ساختمون

 

یه م امور، فریبا و مریم و شهره رو می بره و در یه اتاق رو وا می کنه و فریبا اینا می رن »

 

تو و مامور در رو قفل می کنه . دوربین فقط فریبا اینا رو نشون می ده که پشت در قفل

 

شده می ایستن . کمی بعد که بر می گردن، متوجه می شن که تو اتاق ( بازداشگاه ) سر از

 

دختره! سه تایی تع جب می کنن ! چند تا دخترا می آن طرف فریبا اینا . فریبا با تعجب از

 

« یکی شون می پرسه

 

شماها اینجا چیکار دارین؟!

 

دختره : همون کاری که شماها می کنین!

 

« همه می خندن »

 

فریبا : به چه جرمی گرفتن تون؟

 

دختره : ماها داشتیم بی سر و صدا کاسبی مونو می کردیم که گرفتن مون!

 

« همه می زنن زیر خنده. فریبا و مریم و شهره نمی خندن. یکی دیگه از دخترا می گه »

 

حتما گرون فروشی می کردی، واحد حمایت از مصرف کننده جلب ت کرده!

 

« دوباره بقیه می خندن »

 

فریبا : یا شایدم داشتی خیلی ارزون می فروختی!

 

« همه سکوت می کنن. دختره می آد جلو فریبا و می گه »

 

دیگه الان همه دارن فروشنده می شن!

 

« فریبا یه نگاهی بهش می کنه و می گه »

 

آره، چوب حراج خوردیم!

 

همه دخترا می رن تو فکر . یه لحظه بعد یکی دیگه از اون زن ها می آد جلو و می پرسه »

 

«

 

شماها رو چرا گرفتن؟

 

فریبا : دنبال حق مون بودیم!

 

« دوباره سکوت برقرار می شه که همون دختره می پرسه »

 

اسم تون چیه؟

 

فریبا : من فریبام. اینام مریم و شهره ن. اسم شماها چیه ؟

 

« دخترا از هر طرف خودشونو معرفی می کنن »

 

مستوره

 

عصمت

 

عفیفه

 

محبوبه

 

وجیهه

 

« فریبا یه نگاهی به دخترا می کنه و می گه »

 

با این اسامی، انگار واقعا شماها رو اشتباهی آوردن اینجا!

 

« همه می خندن و همون دختره به فریبا می گه »

 

اینا رو اشتباهی قاطی ما کردن!

 

بعد بر می گرده و گوشه ی اتاق رو نشون می ده . یه گوشه سه تا دختر، حدود 18  19 »

 

« ساله و دارن گریه می کنن. فریبا یه نگاهی بهشون می کنه و می گه

 

اینا چیکار کردن؟

 

دختره : نمی دونم. دم دانشگاه گرفتن شون.

 

دوباره فریبا بهشون نگاه می کنه . جلوی دخترا، روی زمین کیف و کتاب و کلاسوره ! »

 

فریبا، آروم می ره طرف شون . تنا بهشون می رسهف سه تایی جلوش بلند می شن . یکی

 

« شون با همون حالت بغض به فریبا نگاه می کنه و می گه

 

بخدا ما اینکاره نیستیم!

 

فریبا یه نگاه به کتاب هاشون می کنه . دوربین جلد کتاب رو که مال دانشگاهه نشون می »

 

« ده. دختره دوباره می گه

 

ما رو بخاطر ...

 

فریبا نمیذاره حرفش تموم بشه و به حالت تایید سرشو تکون می ده و بعد با دست، »

 

« صورت دختر رو ناز می کنه که دختر خودشو میندازه تو بغل فریبا و می زنه زیر گریه

 

همون ساختمون داخل یه اتاق دیگه

 

یه مرد یه جا واستاده و داره از اون پسره که همراه فریبا با اینا گرفتن بازجویی می کنه . »

 

« پسره جلو مرد واستاده

 

با اون دخترا چیکار داشتی ؟

 

پسره : من کاری نداشتم، اونا با من کار داشتن!

 

چیکار باهات داشتن؟

 

پسره : انگار می خواستن یه آدرسی ازم بپرسن!

 

سوسل خان منو رنگ می کنی؟!

 

« پسره فقط نگاهش می کنه »

 

خیالت راحت، تا نیم ساعت دیگه مثل بلبل حرف می زنی!

 

پسره : من خیلی وقته مثل بلبل حرف می زنی!

 

خفه بچه قرتی!

 

پسره : ببخشین، شما فیلم آواز قو رو دیدن؟

 

ساکت باش فوفول خان!

 

در این لحظه دوربین پسره رو نشون می ده . حرکت فیلم آهسته می شه . پسره که ت »

 

صورتش عصبانیت معلومه، میره طرف آقا و تا می رسه، با دو تا دستش، سرآقا رو می

 

گیره و سر خودشو می بره عقب، به حالت اینکه مثلا می خواد مثل فیلم آواز قو، با کله

 

بزنه تو صورت آقا ! اما وقتی سرشو می آره جلو، یه مرتبه پیشونی آقا رو ماچ می کنه و

 

« می گه

 

نوکرتم جناب ... ! به جون شما جریان همون بود که گفتم ! من اصلا اهل این حرفا نیستم !

 

به مرگ شما اگه دروغ بگم.

 

« آقا که تا یه لحظه پیش ترسیده بود، یه نفسی می کشه! بعد می گه »

 

باشه، فعلا بشین تا ببینم چیکار می تونم برات بکنم.

 

« بعد یه مرد دیگه می آددر گوش این یکی می گه »

الحمد الله که این یکی بخیر گذشت!

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها