0

خواستگاری قسمت اول

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:خواستگاری قسمت اول
شنبه 18 دی 1389  8:54 PM


 

شب  پشت بوم خونه فریبا اینا

 

فذیبا می ره لب پشت بوم بغلی و چند تا سوت، به حالت رمز می زنه و کمی بعد صدای »

 

« پا میاد و بعدش شهره پیداش می شه و تا می رسه و می گه

 

چقدر طول دادی؟! چی شد بالاخره!

 

دوستش یه هورا .(v) فریبا آروم می خنده و با دستش علامت پیروزی رو نشون می ده »

 

« می کشه و می گه

 

بذار مریمم صدا کنم!

 

تند می دوئه اون سر پشت بوم و چند تا سنگ میندازه تو حیاطشون و کمی بعد سر و »

 

کله مریمم پیدا می شه . بعدش صدای یه جیغ خوشحالی می آد و شهره و مریم می آن رو

 

« پشت بوم فریبا اینا و تا می رسن مریم با خوشحالی به فریبا می گه

 

چه جوری گول شون زدی و راضی شون کردی؟!

 

فریبا : گول شون نزدم! یعنی داداشمو نمی شه گول زد! خیلی زرنگه!

 

شهره : پس چیکارش کردی؟

 

فریبا : خرش کردم!

 

« سه تایی می زنن زیر خنده و یه خرده بعد شهره با حالت نرانی می گه »

 

حالا تو مطمئنی که این کار درسته؟

 

فریبا : هر کسی، هر وقت از حق و حقوقش استفاده کنه درسته!

 

شهره : یعنی می گم بعدش برات بد نشه!

 

فریبا : من کاری بدی نمی خوام بکنم فقط می خوام ھمسرم رو خ ودم انتخ اب بک نم !

 

ببین! خدا ماها رو آزاد آفریده! شماها به من بگین! فرق ما مثلا با خر و الاغ چیه؟

 

« مریم و شهره یه فکر می کنن و بعد می گن »

 

مریم : گوشاشون درازه!

 

شهره : دمم دارن!

 

فریبا : گم شین ! دارم جدی حرف می زنم ! فرق ما با اونا عقل مونه! من فقط تولدم به

 

اختیار و انتخاب خودم نبود ! بقیه ش رو خودم انتخاب کردم ! شیر خوردم چون برام خوب

 

بود! اگه بد بود نمی خوردم ! غذا خوردم ! اگه بد بود نمی خوردم! بازی کردم! اگه بد بود

 

نمی کردم ! درس خوندم ! اگه بد بود نمی خوندم ! دانشگاه رفتم، تفریح کردم ! موسیقی

 

گوش دادم ! شاد بودم ! همه اینا رو انجام دادم چون خوب بود !همه شم به انتخاب خودم

 

بود! حالا چه د لیل داره که انتخاب یکی دیگه شوهر بکنم؟ ! این یکی م می تونم خودم

 

انتخاب کنم!

 

« بعدش می ره تو فکر و می گه »

 

فقط می ترسم که نکنه همه جوانب رو در نظر نگرفته باشیم ! ولی خب، مهلت کمه ! فعلا با

 

همین اطلاعات و تدارکات کم شروع می کنیم! خب ، نقشه ها!

 

مریم بلافاصله س ه چهار تا نقشه بزرگ لوله شده از یه گوشه پشت بوم می آره و پهن »

 

« می کنه رو پشت بوم و چند تا سنگ میندازه چهار طرفش و می گه

 

1) یک هزارمه. توش جزئیات دقیقا نشون داده شده. منطقه شهرك ? همه نقشه ها ( 1000

 

قرمز (×) غرب، جردن، خیابون فرشته، زعفرانیه و فرمانیه . خونه هایی که با ضربرد

 

و با رنگ (×) مشخص شدن، در درجه اول اهمیت قرار دارن . خونه های با علامت

 

سبز،مرحله دوم.

 

ساکنین هر خونه با نقطه نمایش داده شدن . نقاط نارنجی مربوط می شن به پدر و مکادر،

 

نقاط زرد، دختر خونه، نقاط بنفش پسر تو خونه.

 

شهره یه چراغ در می آره و روشن می کنه و می گیره رو نقشه . هر سه تا شون رو نقشه »

 

« خم شده

 

فریبا : ما رفصت زیادی نداریم! فقط یک هفته!

 

مریم : قابل تمدیده؟

 

فریبا : فکر نکنم. باید اهداف گلچین بشن!

 

شهره : قبلا انجام شده.

 

« رو از یه جا می آره و بازش می کنهو می گه LABTAP یه »

 

مورد درجه اول.

 

« بعد با کامپیوتر کار می که و می گه »

 

خیابون فرشته، نام، سهیل . نام خانوادگی، تیموری . سن، سی سال . میزان تحصیلات،

 

لیسانس. شاغل. محل کار، کار خونه پدرش. تک فرزند خونواده س.

 

فریبا : روش مطاله شده؟

 

شهره : آره، وارد چت نمی شه . به تلفن های ناشناس جواب نمی ده . در مقابل فوت کردن

 

توگ وشی تلفن، تنها عکس العملش قطع کردن تلفنه . پسر خیلی خوبیه ! منکه خیلی

 

چشمم گرفت تش!

 

« فریبا یه حالت پسرونه می گه »

 

جون شهره اگه خیلی چشمت گرفت تش، بی خیالش شیم!

 

« شهره با همون حالت جواب می ده »

 

نه تو نمیری! مبارك باشه، مفت چنگت!

 

فریبا : می گم اصلا بیا تو بگیرش! بی تعارف می گم والا!

 

شهره : فدای مرام ت! تو بگیریش انگار من گرفتم! چه فرقی می کنه؟

 

« سه تایی می زنن زیر خنده و فریبا می گه »

 

22 دقیقه. / ساعتا تونو میزون کنین. ساعت 15

 

« همه تنظیم می کنن »

 

فریبا : عملیات، فردا راس ساعت 8 صبح شروع می شه.

 

« بعد دستش رو می اره جلو و می گه »

 

به امید پیروزی!

 

همه دخترا دست راست شونو می ارن جلو و میذارن رو همدیگه . همه دستا ظریف و »

 

لاك زده، انگشتر و دستبند. بعد نوبت دست چپ می شه. به حالت علامت اتحاد. بعد فریبا

 

می زنه زیر خنده و با یه دستش، مجکم کی زنه رو آخرین دست ! مثل نون ببر کباب بیار

 

« ! که صاحب دست یه جیغ می کشه و شروع می کنن به بازی و می خندن

 

بیرون  داخل یه پژو

 

شهره پشت فرمون نشسته و فریباو مریمم، یکی جلو و یکی عقب نشستن . ماشین در »

 

« حال حرکته که یه مرتبه فریبا می گه

 

بگیر بغل!

 

شهره ماشین رو می آره سمت راست و می زنه رو ترمز! کمی جلوتر، یه پسر تو خیابون »

 

« واستاده منتظر تاکسی یه. فریبا پسره رو نشون می ده و می گه

 

چطوره بچه ها؟

 

مریم : بد نیست!

 

فریبا : برو جلو سوارش کنیم.

 

شهره حرکت می کنه و می ره جلو پسره می ایسته و فریبا شیشه رو می کشه پایین و به »

 

« پسره می گه

 

کجا تشریف می برین، برسونیم تون.

 

« پسره جا می خوره ومی گه »

 

خیلی ممنون، مزاحم نمی شم.

 

فریبا : چه مزاحمتی؟ بفرمائین خواهش می کنم!

 

« پسره که تو صورتش حالت بلاتکلیفی معلومه، می گه »

 

خیلی ممنون ولی فکر نکنم مسیرمون یکی باشه!

 

مریم : اتفاقا برعکس! ماهام همونجا می ریم که شما می خواین برین!

 

فریبا : نترسین آقا پسر! فقط می خوایم کمک کنیم!

 

تا فریبا می گه نترسین پسره، انگار که بهش برخورده باشه، با اکراه در عقب رو وا می »

 

کنه و سوار می شه . شهره، با قفل مرکزی، درها رو قفل می کنه !تا ضامن در طرف پسره

 

می ره پایین، پسره وحشت می کنه اما هیچ نمی گی . شهره حرکت می کنه که فریبا به

 

« پسره می گه

 

ببخشین، حضرتعالی چند سال شونه؟

 

پسره حالت اضطراب داره . فریبا برگشته و نگاهش می کنه . مریمم همینطور . شهره م »

 

آینه رو رو طرف اون بر می گردونه و از تو آینه نگاهش می کنه . همه شونم یه لبخند

 

« ! خطرناك رو لب شونه

 

پسره : 29 سال.

 

« مریم آروم آروم سرشو بالا و پایین می بره و می گه »

 

ماشاله!ماشااله! ببخشین، متاهل تشریغ دارین؟

 

پسره : خیر، اما کم کم دیگه خیال شو دارم.

 

فریبام همونجور که برگشته و به پسره نگاه می کنه، آروم آروم سرشو بالا و پایین می »

 

« بره و می گه

 

ایشااله!ایشااله!

 

شهره : با پدر و مادرتون زندگی می کنین؟

 

پسره : بعله خانم!

 

« ! حالا دیگه پسره ترسیده »

 

فریبا : الان می خوای کجا بری پسر جون؟!

 

« پسره که دیگه کاملا ترسیده، با حالت التماس می گه »

 

ببخشین، شما، خ خ خفاش شب که نیستین؟!

 

« هر سه تا دخترا سراشونو به حالت منفی تکون می دن »

 

پسره : از این خانمام که پسرا رو می برن دل و روده شونو در می آرن و میفرستن خارجم

 

نیستین ؟

 

« بازم دخترا با لبخند سرشون تکون می دن. پسره که دیگه گریه شو گرفته می گه »

 

پس با من چیکار دارین؟!

 

فریبا : می خوایم برسونیمت پسر جون! نترس!

 

پسره : بخدا من از اوناش نیستم!

 

« فریبا باز آروم می گه »

 

می دونیم که نیستی، فقط می خوایم یه خرده باهات حرف بزنیم . بشرطی که بهمون راست

 

بگی!

 

پسره : چشم خانم!

 

فریبا : تو اگه ازدواج کنی، به همسرت خیانت می کنی؟

 

پسره : گه می خورم من خانم جون!

 

« دخترا همه با هم با حرکت سر می گن »

 

آفرین! آفرین!

 

فریبا : تو اگه یه روزی ازدواج کنی به همسرت زور می گی؟

 

پسره : من غلط می کنم خانم جون!

 

« دخترا همه با هم با حرکت می گن »

 

باریک اله! باریک اله!

 

فریبا : پسرجون بگو ببینم، تو فکر می کنی که مرد موجود برتره؟

 

پسره : به مرگ مادرم اگه من یه دفعه این فکرو کرده باشم!

 

« دخترا با حرکت سر و تائید می گن »

 

آفرین! آفرین!

 

فریبا : ببین عزیزم، تو خیال می کنی اگه یه دختر بیاد خواستگاری تو، کار بدی کرده؟

 

پسره : من به گور پدرم می خندم از این خیالا بکنم! اصلا باعث افتخار منه!

 

« بازم دخترا در حالیکه سرشونو تکون تکون می دن می گن »

 

باریک اله! باریک اله!

 

« فریبا در حالی که هنوز همونجور برگشته و پسرو رو نگاه می کنه می گه »

 

نه، خوبه!

 

شهره : آره، منم پسندیدمش!

 

« مریم که با نگاه خریدار پسره رو نگاه می کنه می گه »

 

همچین پرو و پیمون م هس!

 

« فریبا در حالی که چشمش به پسره س به مریم می گه »

 

می خوای این یکی رو تو ورش دار! من می رم سراغ بعدی.

 

« پسره که پاك قاغیه ر باخته، با حالت گریه به مریم نگاه می کنه و می گه »

 

شما قراره منو ردارین؟!

 

« مریم فقط بهش لبخند می زنه که پسره شروع می کنه به گریه کردن و می گه »

 

به قرآن من نو ن آور پدر و مادر و دو تا خواهرامم ! برین تو محل بپرسین! از دیوار صدا

 

در می آد که از من در نمی آد ! من تا حالا سرموتو محل بلند نرکدم ! یه نفر از من شکایت

 

نداره! ترو خدا منو ور ندارین ! من اصلا بدرد بخور نیستم ! ولی یه دوس دارم خیلی به کار

 

شماها می آد ! اگه بذارین من برم، هر جا خواستین می آرمش و تحویل تون می دم ! دهن

 

مم قرص قرصه ! به هیچ کس نمی گم شماها دارین چیکار می کنین ! من اگه یه ساعت دیر

 

کنم مادرم سکته می کنه!

 

تو همین موقع ماشین می رسه پشت چراغ قرمز و تا م یایسته، پسره ضامن در رو می »

 

زنه بالا و خودشو پرت می کنه از ماشین بیرون! وقتی خیالش راحت می شه که در امانه،

 

« بلند می شه و با داد و فریاد می گه

 

مگه شماها خوار مادر ندارین؟ مگه شماها ناموس ندارین که می افتین دنبال ناموس

 

مردم؟! آی هوار! مردم برسین!

 

« تو همین موقع دو سه تا پسر جوون دیگه می آن دور و رش و هر کدوم ازش می پرن »

 

چی شده؟!

 

چیکارت کردن؟!

 

اذیتت کردن؟!

 

« پسره با حالت فریاد و گریه می گه »

 

به زور نشوندنم تو مکاشین و هی زیر گوشم پچ پچ می کردن!

 

« یکی از پسرا یه چیزی آروم در گوشش می گه و که پسره با همون حالت می گه »

 

نه الحمدلله! یعنی زود خودمو از ماشین پرت کردم بیرون!

 

« بعد شروع می کنه به گریه کردن. پسرا که متاثر شده ، ازش می پرسن »

 

آخه چی ازت می خواستن؟!

 

پسره : به هوای اینکه می خواین منو برسونن سوارم کردن و ازم خواستگاری کردن!

 

پسرا یه نگاه به این پسر می کنن و یه نگاه به فریبا اینا و بعد یه مرتبه همگی می دوئن »

 

می رن جلوتر، تو خیابون، جلوی ماشین فریبا اینا، کنار خیابون، مثل مسافرا می ایستن و

 

« به فریبا اینا می گن

 

ببخشین، مستقیم می خوره؟

 

ببخشین، لطفا همین چهار بعدی؟

 

عذر می خوام، پای من درد می کنه، اگه می شه دو قدم اون طرف تر!

 

« ماشین فریبا اینا گاز می ده و می ره »

 

ادامــــه دارد>>>

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها