پاسخ به:خواستگاری قسمت اول
شنبه 18 دی 1389 8:54 PM
شب پشت بوم خونه فریبا اینا فذیبا می ره لب پشت بوم بغلی و چند تا سوت، به حالت رمز می زنه و کمی بعد صدای » « پا میاد و بعدش شهره پیداش می شه و تا می رسه و می گه چقدر طول دادی؟! چی شد بالاخره! دوستش یه هورا .(v) فریبا آروم می خنده و با دستش علامت پیروزی رو نشون می ده » « می کشه و می گه بذار مریمم صدا کنم! تند می دوئه اون سر پشت بوم و چند تا سنگ میندازه تو حیاطشون و کمی بعد سر و » کله مریمم پیدا می شه . بعدش صدای یه جیغ خوشحالی می آد و شهره و مریم می آن رو « پشت بوم فریبا اینا و تا می رسن مریم با خوشحالی به فریبا می گه چه جوری گول شون زدی و راضی شون کردی؟! فریبا : گول شون نزدم! یعنی داداشمو نمی شه گول زد! خیلی زرنگه! شهره : پس چیکارش کردی؟ فریبا : خرش کردم! « سه تایی می زنن زیر خنده و یه خرده بعد شهره با حالت نرانی می گه » حالا تو مطمئنی که این کار درسته؟ فریبا : هر کسی، هر وقت از حق و حقوقش استفاده کنه درسته! شهره : یعنی می گم بعدش برات بد نشه! فریبا : من کاری بدی نمی خوام بکنم فقط می خوام ھمسرم رو خ ودم انتخ اب بک نم ! ببین! خدا ماها رو آزاد آفریده! شماها به من بگین! فرق ما مثلا با خر و الاغ چیه؟ « مریم و شهره یه فکر می کنن و بعد می گن » مریم : گوشاشون درازه! شهره : دمم دارن! فریبا : گم شین ! دارم جدی حرف می زنم ! فرق ما با اونا عقل مونه! من فقط تولدم به اختیار و انتخاب خودم نبود ! بقیه ش رو خودم انتخاب کردم ! شیر خوردم چون برام خوب بود! اگه بد بود نمی خوردم ! غذا خوردم ! اگه بد بود نمی خوردم! بازی کردم! اگه بد بود نمی کردم ! درس خوندم ! اگه بد بود نمی خوندم ! دانشگاه رفتم، تفریح کردم ! موسیقی گوش دادم ! شاد بودم ! همه اینا رو انجام دادم چون خوب بود !همه شم به انتخاب خودم بود! حالا چه د لیل داره که انتخاب یکی دیگه شوهر بکنم؟ ! این یکی م می تونم خودم انتخاب کنم! « بعدش می ره تو فکر و می گه » فقط می ترسم که نکنه همه جوانب رو در نظر نگرفته باشیم ! ولی خب، مهلت کمه ! فعلا با همین اطلاعات و تدارکات کم شروع می کنیم! خب ، نقشه ها! مریم بلافاصله س ه چهار تا نقشه بزرگ لوله شده از یه گوشه پشت بوم می آره و پهن » « می کنه رو پشت بوم و چند تا سنگ میندازه چهار طرفش و می گه 1) یک هزارمه. توش جزئیات دقیقا نشون داده شده. منطقه شهرك ? همه نقشه ها ( 1000 قرمز (×) غرب، جردن، خیابون فرشته، زعفرانیه و فرمانیه . خونه هایی که با ضربرد و با رنگ (×) مشخص شدن، در درجه اول اهمیت قرار دارن . خونه های با علامت سبز،مرحله دوم. ساکنین هر خونه با نقطه نمایش داده شدن . نقاط نارنجی مربوط می شن به پدر و مکادر، نقاط زرد، دختر خونه، نقاط بنفش پسر تو خونه. شهره یه چراغ در می آره و روشن می کنه و می گیره رو نقشه . هر سه تا شون رو نقشه » « خم شده فریبا : ما رفصت زیادی نداریم! فقط یک هفته! مریم : قابل تمدیده؟ فریبا : فکر نکنم. باید اهداف گلچین بشن! شهره : قبلا انجام شده. « رو از یه جا می آره و بازش می کنهو می گه LABTAP یه » مورد درجه اول. « بعد با کامپیوتر کار می که و می گه » خیابون فرشته، نام، سهیل . نام خانوادگی، تیموری . سن، سی سال . میزان تحصیلات، لیسانس. شاغل. محل کار، کار خونه پدرش. تک فرزند خونواده س. فریبا : روش مطاله شده؟ شهره : آره، وارد چت نمی شه . به تلفن های ناشناس جواب نمی ده . در مقابل فوت کردن توگ وشی تلفن، تنها عکس العملش قطع کردن تلفنه . پسر خیلی خوبیه ! منکه خیلی چشمم گرفت تش! « فریبا یه حالت پسرونه می گه » جون شهره اگه خیلی چشمت گرفت تش، بی خیالش شیم! « شهره با همون حالت جواب می ده » نه تو نمیری! مبارك باشه، مفت چنگت! فریبا : می گم اصلا بیا تو بگیرش! بی تعارف می گم والا! شهره : فدای مرام ت! تو بگیریش انگار من گرفتم! چه فرقی می کنه؟ « سه تایی می زنن زیر خنده و فریبا می گه » 22 دقیقه. / ساعتا تونو میزون کنین. ساعت 15 « همه تنظیم می کنن » فریبا : عملیات، فردا راس ساعت 8 صبح شروع می شه. « بعد دستش رو می اره جلو و می گه » به امید پیروزی! همه دخترا دست راست شونو می ارن جلو و میذارن رو همدیگه . همه دستا ظریف و » لاك زده، انگشتر و دستبند. بعد نوبت دست چپ می شه. به حالت علامت اتحاد. بعد فریبا می زنه زیر خنده و با یه دستش، مجکم کی زنه رو آخرین دست ! مثل نون ببر کباب بیار « ! که صاحب دست یه جیغ می کشه و شروع می کنن به بازی و می خندن بیرون داخل یه پژو شهره پشت فرمون نشسته و فریباو مریمم، یکی جلو و یکی عقب نشستن . ماشین در » « حال حرکته که یه مرتبه فریبا می گه بگیر بغل! شهره ماشین رو می آره سمت راست و می زنه رو ترمز! کمی جلوتر، یه پسر تو خیابون » « واستاده منتظر تاکسی یه. فریبا پسره رو نشون می ده و می گه چطوره بچه ها؟ مریم : بد نیست! فریبا : برو جلو سوارش کنیم. شهره حرکت می کنه و می ره جلو پسره می ایسته و فریبا شیشه رو می کشه پایین و به » « پسره می گه کجا تشریف می برین، برسونیم تون. « پسره جا می خوره ومی گه » خیلی ممنون، مزاحم نمی شم. فریبا : چه مزاحمتی؟ بفرمائین خواهش می کنم! « پسره که تو صورتش حالت بلاتکلیفی معلومه، می گه » خیلی ممنون ولی فکر نکنم مسیرمون یکی باشه! مریم : اتفاقا برعکس! ماهام همونجا می ریم که شما می خواین برین! فریبا : نترسین آقا پسر! فقط می خوایم کمک کنیم! تا فریبا می گه نترسین پسره، انگار که بهش برخورده باشه، با اکراه در عقب رو وا می » کنه و سوار می شه . شهره، با قفل مرکزی، درها رو قفل می کنه !تا ضامن در طرف پسره می ره پایین، پسره وحشت می کنه اما هیچ نمی گی . شهره حرکت می کنه که فریبا به « پسره می گه ببخشین، حضرتعالی چند سال شونه؟ پسره حالت اضطراب داره . فریبا برگشته و نگاهش می کنه . مریمم همینطور . شهره م » آینه رو رو طرف اون بر می گردونه و از تو آینه نگاهش می کنه . همه شونم یه لبخند « ! خطرناك رو لب شونه پسره : 29 سال. « مریم آروم آروم سرشو بالا و پایین می بره و می گه » ماشاله!ماشااله! ببخشین، متاهل تشریغ دارین؟ پسره : خیر، اما کم کم دیگه خیال شو دارم. فریبام همونجور که برگشته و به پسره نگاه می کنه، آروم آروم سرشو بالا و پایین می » « بره و می گه ایشااله!ایشااله! شهره : با پدر و مادرتون زندگی می کنین؟ پسره : بعله خانم! « ! حالا دیگه پسره ترسیده » فریبا : الان می خوای کجا بری پسر جون؟! « پسره که دیگه کاملا ترسیده، با حالت التماس می گه » ببخشین، شما، خ خ خفاش شب که نیستین؟! « هر سه تا دخترا سراشونو به حالت منفی تکون می دن » پسره : از این خانمام که پسرا رو می برن دل و روده شونو در می آرن و میفرستن خارجم نیستین ؟ « بازم دخترا با لبخند سرشون تکون می دن. پسره که دیگه گریه شو گرفته می گه » پس با من چیکار دارین؟! فریبا : می خوایم برسونیمت پسر جون! نترس! پسره : بخدا من از اوناش نیستم! « فریبا باز آروم می گه » می دونیم که نیستی، فقط می خوایم یه خرده باهات حرف بزنیم . بشرطی که بهمون راست بگی! پسره : چشم خانم! فریبا : تو اگه ازدواج کنی، به همسرت خیانت می کنی؟ پسره : گه می خورم من خانم جون! « دخترا همه با هم با حرکت سر می گن » آفرین! آفرین! فریبا : تو اگه یه روزی ازدواج کنی به همسرت زور می گی؟ پسره : من غلط می کنم خانم جون! « دخترا همه با هم با حرکت می گن » باریک اله! باریک اله! فریبا : پسرجون بگو ببینم، تو فکر می کنی که مرد موجود برتره؟ پسره : به مرگ مادرم اگه من یه دفعه این فکرو کرده باشم! « دخترا با حرکت سر و تائید می گن » آفرین! آفرین! فریبا : ببین عزیزم، تو خیال می کنی اگه یه دختر بیاد خواستگاری تو، کار بدی کرده؟ پسره : من به گور پدرم می خندم از این خیالا بکنم! اصلا باعث افتخار منه! « بازم دخترا در حالیکه سرشونو تکون تکون می دن می گن » باریک اله! باریک اله! « فریبا در حالی که هنوز همونجور برگشته و پسرو رو نگاه می کنه می گه » نه، خوبه! شهره : آره، منم پسندیدمش! « مریم که با نگاه خریدار پسره رو نگاه می کنه می گه » همچین پرو و پیمون م هس! « فریبا در حالی که چشمش به پسره س به مریم می گه » می خوای این یکی رو تو ورش دار! من می رم سراغ بعدی. « پسره که پاك قاغیه ر باخته، با حالت گریه به مریم نگاه می کنه و می گه » شما قراره منو ردارین؟! « مریم فقط بهش لبخند می زنه که پسره شروع می کنه به گریه کردن و می گه » به قرآن من نو ن آور پدر و مادر و دو تا خواهرامم ! برین تو محل بپرسین! از دیوار صدا در می آد که از من در نمی آد ! من تا حالا سرموتو محل بلند نرکدم ! یه نفر از من شکایت نداره! ترو خدا منو ور ندارین ! من اصلا بدرد بخور نیستم ! ولی یه دوس دارم خیلی به کار شماها می آد ! اگه بذارین من برم، هر جا خواستین می آرمش و تحویل تون می دم ! دهن مم قرص قرصه ! به هیچ کس نمی گم شماها دارین چیکار می کنین ! من اگه یه ساعت دیر کنم مادرم سکته می کنه! تو همین موقع ماشین می رسه پشت چراغ قرمز و تا م یایسته، پسره ضامن در رو می » زنه بالا و خودشو پرت می کنه از ماشین بیرون! وقتی خیالش راحت می شه که در امانه، « بلند می شه و با داد و فریاد می گه مگه شماها خوار مادر ندارین؟ مگه شماها ناموس ندارین که می افتین دنبال ناموس مردم؟! آی هوار! مردم برسین! « تو همین موقع دو سه تا پسر جوون دیگه می آن دور و رش و هر کدوم ازش می پرن » چی شده؟! چیکارت کردن؟! اذیتت کردن؟! « پسره با حالت فریاد و گریه می گه » به زور نشوندنم تو مکاشین و هی زیر گوشم پچ پچ می کردن! « یکی از پسرا یه چیزی آروم در گوشش می گه و که پسره با همون حالت می گه » نه الحمدلله! یعنی زود خودمو از ماشین پرت کردم بیرون! « بعد شروع می کنه به گریه کردن. پسرا که متاثر شده ، ازش می پرسن » آخه چی ازت می خواستن؟! پسره : به هوای اینکه می خواین منو برسونن سوارم کردن و ازم خواستگاری کردن! پسرا یه نگاه به این پسر می کنن و یه نگاه به فریبا اینا و بعد یه مرتبه همگی می دوئن » می رن جلوتر، تو خیابون، جلوی ماشین فریبا اینا، کنار خیابون، مثل مسافرا می ایستن و « به فریبا اینا می گن ببخشین، مستقیم می خوره؟ ببخشین، لطفا همین چهار بعدی؟ عذر می خوام، پای من درد می کنه، اگه می شه دو قدم اون طرف تر! « ماشین فریبا اینا گاز می ده و می ره » ادامــــه دارد>>>