پاسخ به:خواستگاری قسمت اول
شنبه 18 دی 1389 8:51 PM
همون روز دفتر شرکت بیمه فریبا تو یه دفتر، پشت یه میز نشسته . یه نظافت چی داره دفتر رو پاك می کنه و یه » خانم منشی، یه سری مدارك رو آورده که فریبا امضا ش کنه . وقتی فریبا امضا کر د، منشی می ره یرون و نظافت چی صورتش حالت موذیانه داره، بر می کرده طرف فریبا و یه خنده « معنی دار می کنه. فریبا یه نگاه بهش می کنه و می گه حسین آقا زودتر تمومش کن برو بیرون. « حسین آقا می خنده و می گه » خانم رئیس یه خبر خیلی خیلی خوب می خوام بهتون بدم! فریبا : چه خبری؟! حسین آقا : یه خبری که اگه بفهمین یه اضافه حقوق خوب بهم می دین! فریبا : خب! « حسین آقا می ره جلوی میز فریبا و با خنده می گه » قراره این شب جمعه مهندس مهرداد بیاد خواستگاری شما! « بعد دوباره می خنده و می گه » چطور بود خبرش خانم؟ « فریبا یه مکث می کنه و بعد بحالت ذوق زدگی می گه » راست می گی؟! حالا من یه خبر خیلی خیلی خوب بهت می دم! حسین آقا : جون من؟! دست شما درد نکنه. فریبا : اگه مهندس مهرداد همین شب جمعه بیاد خواستگاری من ... « حسین آقا محکم دستاشو می زنه بهم و کیف می کنه » فریبا : بعنوان شیرین، همون شنبه صبحش تو اخراجی! همونجا جلو در دفتر فریبا، مریم و شهره و یه خانم پیر چادری می خوان وارد دفتر فریبا بشن . » یه مرتبه در دفتر وا می شه و حسین آقا خودشو پرت می کنه بیرون و پشت سرش یه زونکن پرت می شه . درست می آد طرف پیرزن ! پیرزنه بلافاصله دولا می ش ه و زونکن از رو سرش ر?د می شه ! مریم و شهره و پیرزنه می رن تو دفتر، در حالی که خیلی تعجب « ! کردن شهره : چی شده؟! فریبا : هیچی، مژده گونی ش رو بهش دادم!مرتیکه دیوانه! « بعد چشمش به پیرزنه می افته و می گه » این دفعه چی شده مادر؟! مگه بیمه بهتون پول نداد؟ پیرزن : چرا مادر، داد. خدا عوض تون بده. فریبا : پس دیگه برای چی اومدین اینجا؟ « پیرزنه می ره می شینه و می گه » خدا خیرشون بده، بیشترم بهم پول دادن. فریبا : خب؟! پیرزنه : اومدم ببینم این بیمه تون وام واسه جهاز می ده؟ فریبا : به سلامتی می خواین برای دخترتون جهیزیه تهیه کنین؟ پیرزن : دخترم؟! نه جونم! واسه جاهاز خودم می خوام! « یه مرتبه فریبا اینا، با هم و با حالت تعجب می گن » واسه جاهار خودتون؟!! خانم پیر : آره مادر . این سفر آخری که مریض خونه بودم، چشمم یه عاقله مرد رو گرفت و ازش خوشم اومد . یعنی نه اینکه خوشم اومده باشه ها! دیگه بعد از جعفر آقا خدا بیامرز و اکبر آقا خهدا بیامرز و حس آقا مرحوم و آتقی خدابیامرز، اسم مرد که می آد، چندشم می شه اما بالاخره هر زنده ای زندگونی می خواد! جونم براتون بگه، روز آخر که داشتم مرخص می شدم ، رفتم بهش گفتم آقا مراد می آی آخر عمری باهم زندگی کنیم؟ اونم نه نگفت . خلاصه ازش خواستگاری کردم و با هم قرار مرا را مونو گوشتیم و ساعت دیدیم واسه همین عید که اونم از مریض خونه مرخص بشه . حالا اومدم از این بیمه تون یه پولی بگیرم واسه جاهازم! « ! تا این می گه یه مرتبه فریبا اینا شروع می کنن براش کف زدن » خونه ی فریبا اینا سالن پذیرایی « پدر و دایی فریبا دارن باهاش صحبت می کنن. پدر فریبا عصبانیه » پدر فریبا : دختر جون، از قدیم رسم بوده که دختر به سنی که رسید باید شوهر کنه. فریبا : آره بابا جون اما چه سنی؟ ! منکه هنوز وقت شوهر کردنم نیس ! حالا کو تا اون سن؟! « پدر فریبا داد می زنه و می گه » اون سن و سالی که تو می خوای شوهر کنی، دیگه اسمت دختر جوون نیس که ! می شی پیرزن 1 برای پیرزنام که دیگه خواستگار نمی آد! « بر می گرده طرف دایی فریبا و می گه » خان دایی چرا ساکتی؟! تو یه چیزی بهش بگو آخه! « خان دایی که لکنت زبون داره می گه » ب ب ب ببین فَ فَ ف فدَر فریبا : شب شد خان دایی! بگو دیگه! فریبا : بابا جون ، زوده! زوده! پدر فریبا : این راهی یه که باید بری، حالا هر چه زودتر بهتر! فریبا : بابا جون مگه سفر آخرته؟! این چع افکاریه که شما دارین؟ خان دایی شما یه چیزی بگین! « خان دایی بر می گرده طرف پدر فریبا و می گه » گوگوگوگوگوگوش ... پدر فریبا : خان دایی من کار دارم باید برم! زودتر بگ دیگه! گوگوش چی؟! گوگوش باید تو عروسی شون بخونه؟! « فریبا که می بینه خان دایی تو حرف زدن گیر کرده می گه » باباجون حالا یه سال دیگخ! مگه چی می شه؟ « پدر فریبا از عصبانیت داد می زنه » حرف همونه که گفتم! امشب باید این خواستگار بیاد تو این خونه! فریبام داد می زنه: نه! نه! همونه خونه طبقه بالا اتاق فریبرز، برادر فریبا یه اتاق شیک فریبرز با دوستش شایان، دارن با کامپیوتر کار می کنن. شاید پشت کامپیوتر نشسته و » فریبرزم کنارش. وارد چت شدن. معلوم بشه . شایان در chat دوربن صفحه مانیتور رو نشون می ده، طوری که نوشته هاس « حال کار کردن با کی بورد می گه با چه اسمی وارد بشم؟ فریبرز : عشرت! « شایان یه نگاه با تعجب بهش می کنه و می گه » اسم دیگه بلد نیستی؟! فریبرز : چرا! عفت! شایان : این چه اسِمایی یه! فریبرز : تو کار تو بکن! چی کار به این کارا دار! برو تو چپ= ببینم! « شایان روی کی بورد کار می کنه » فریبرز : بزن، بچه ها من اومدم، یوهو! « شایان چپ چپ نگاهش می کنه که فریبرز می گه » به جون شایان اگه هر چی من می گم نزنی نه من نه تو! شایان شروع می کنه به تایپ کردن . یه لحظه بعد رو صفحه مانیتور جوابش می آد . » « نوشته می شه Hi ESHRAT!! LoL لول و در به گور پدرت! LoL فریبرز : بنویس « شایان می نویسه . جواب می آد » U VAGHEAN ESMET ESHRATE?! شایان : می گه تو واقعا اسمت عشرته؟ فریبرز : بزن، نه! اسم اصلی م عصمته، اما همه جا خودمو عشرت معرفی می کنم! « شایان می خنده و تایپ می کنه. جواب می آد. شایان می گه » می گه خه عشرتم اسمه که رو خودت گذاشتی؟ فریبرز : پس رزیتا اسمه؟! عشرت خوبه دیگه « بعد با حالت ناز و ادا، مثل دخترا خودشو لوس می کنه و می گه » دلم می خواد به سن شوهر که رسیدم و عقدم کردن، وقتی آقامون می آد خونه، از همون دم صدا کنه ... « یه دفعه صداشو کلفت می کنه و داد می زنه و می گه » عشرت! عشرت! کجایی ضعیفه؟! « دوباره صداشو نازك می کنه و با عشوه می گه » منم بوئم تو حیاط و داد بزنم و بگم: اینجا عبس آقا( عباس آقا) خسته نباشین. « شایان داره نگاهش می کنه و می زنه زیر خنده » زهر مار! تایپ کن اینایی که گفتم! »: فریبرز شایان : این چرت و پرتا چیه می گی؟ فریبرز : تو تایپ کن! شایان : منتظره! چی جوابش رو بدم؟ فربرز : بهش بگو برو گم شو بی سلیقه ی اکبیری! « شایان می خنده و یه لحظه مانیتور رو نگاه می کنه و وباره می خنده و می گه » ببین چه خبر شد! همه پسرا می خوان باهات حرف بزنن! فریبرز : بنویس چه خبرتونه ندید بدید آ ! اول نوبت بگیرین , بعد یکی یکی بیان تو !CHAT Room شایان : خجالت بکش فریبرز! فریبرز : از خدا که پنهون نیست، چرا از خلق خدا پنهون باشه؟! « دوتایی می زنن زیر خنده » باشی، یه جمله حسابی از کسی نمی شنوی! VHAT فریبرز: تو اگه ده ساعت تو یه دفعه از پایین صدای جیغ فریبا می آد ! فریبرز اصلا توجه نمی کنه و چشمش به » « صفحه مانیتوره. شایان یه لحظه مکث می کنه و بعد می گه صدای فریباس! « فریبرز همونجور که حواسش به مانیتوره می گه » چیزی نیس، داره حرف می زنه. « صدای یه جیغ دیگه فریبا می آد » شایان : فریبا جیغ می زنه! « فریبرز با همون حالت می گه » صداش اینطوریه! به دلت بد نیار. این دفعه صدای جیغ ، همراه با صدای شکستن یه چیزی می آد . شایان با حالت » « ! دلشوره، در حالیکه می خواد از جاش بلند شه می گه بابا پایین یه خبرایی یه! صدای شکستن یه چیزی م اومد! « فریبرز با همون حالت گریه می گه » بشین! اون موزیک متن جیغا شه! بلافاصله یه صدای جیغ د یگه ، همراه با چند تا صدای شکستن می آد ! شایان از جاش » « می پره و می گه تو چقدر بی خیالی فریبرز! حتما یه طوری شده فریبا! پاشو بریم دیگه! « فریبرز همونجور که از جاش بلند می شه می گه » ای بی فریبا بشم الهی! ادامه دارد>>>>>