پاسخ به:.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
جمعه 6 اسفند 1395 9:34 AM
خداوندا،
تویی خالق، تویی رازق، تویی حیّ توانا، قادر مطلق
خداوندا،
تویی دانای هر راز و تویی حلّال هر مشکل
توانایی به هرکار و شفا بخش غم هر دل،
زمین و آسمان جملگی آیات صنع تو،
شگفتی خود شگفت از وسعت دریای لطف تو،
خداوندا،
ز راه مهر بر ما رهنما گشتی، به هر دوران،
فرستادی تو یک هادی، یکی رهبر،
و خالص کردی از بهر خودت او را. و راه دین نشان دادی
به پرچم ها، علامت های روشن، بهر انسان ها.
و اکنون زین سبب گر جان مردم یک صدا گشته
صلای حمد و تسبیح وستایش را به جا آرند، سزاوار است.
ولی این تیره دل مردم، به جای شکر خالق،
در پی قتل و فساد و حرص این دنیا،
به جای سر نهادن در پی فرمان آن هادی،
کمر بر قتل او بستند. تا این که،
رسولان، انبیاء و اوصیای حق، یکی بعد از یکی کشتند.
بدا بر حال این مردم. چه بد کارند این مردم.
خداوندا، خداوندا،
کنون در این شب تاریک، تویی تنها پناه ما.
خداوندا،
تو از روی کرم، آن گوهر یک دانه ی هستی، ولّی حق، امام ما،
آخرین پیک الهی، یادگار دخت طاها، آخرین حجت،
درون پرده ی غیبت حاظت کرده او را، تا به این دوران رسانیدی و
از چنگال این نامرد مردم حفظ فرمودی.
خداوندا،
تو دادی وعده ی او را، نوید صبح روشن از پس ظلمت.
امیدامنیت، آرامش و ایمان، امید روز پیروزی.
خداوندا، خداوندا،
کنون در تیره شام غیبت مولا،
زمین آکنده از ظلم و فساد است و تباهی ها.
خداوندا، رسان او را، که جان ها التهاب دیدنش دارند
رسان او را که دیگر چشم ما را تاب ظلمت نیست.
دل افسرده ی هستی، هنوز ازپشت این قرن تباهی،
روزگار شادی او آرزو دارد.
چه طولانی شد این سرما، چه طولانی شد این ظلمت،
چه طولانی شد این شب ها.
خداوندا رسان آن صبح زیبای بهاری را
خداوندا زمین وآسمان هر روز، سرود شوق دیدارش به لب دارند.
خداوندا،
تو دادی وعده ی فتح و ظفر، پیروزی او را. رسان او را، رسان آن وعده ی او را.
خداوندا،
غم آن دل، که زیباتر و تنهاتر از آن دل نیست، چه طولانی شد وسنگین.
خداوندا،
تو کار جانشین و بنده ی خود را، مهیّا کن. خداوندا، تو اصلاح امورش کن.
همان گونه که بر پیغمبرانت در همه دوران، تو بودی کاشف و حلال مشکل ها.
خداوندا، خداوندا،
تو یوسف را، یگانه گوهر یعقوب را، از چاه و زندان و غم غربت برآوردی.
تو یعقوب غمین دل را، به بوی پیرهن بنواختی،
چشمان بی نورش، به نور جلوه ی یوسف منوّر کردی و،
تنها گل دوران، یگانه دلبر او را، به سویش باز گرداندی،
خداوندا، خداوندا،
تو یونس را ز چنگال غم ورنج اسیری در دل ماهی، رها کردی.
تو او را ناجی از دریای غم بودی، و او را تا یکی ساحل رسانیدی.
خداوندا، خداوندا،
زمانی کودکی از فرط گرما و عطش پا بر زمین می زد.
و جان مادرش در اوج تنهایی، ز بی تابی کودک در تلاطم بود.
سراسیمه، پریشان حال و بی یاور
میان کوه ها و تپه ها در جستجوی قطره ی آبی، روان شد.
و در هر سو به جای آب، سرآبی حاصل او بود،
و در آن حال، دستان را به سوی تو، تمناوار بالا برد، و از جان این نوا برداشت:
خداوندا، خداوندا،
تویی تنها پناه من، تویی آگه ز حال من، و من تنها به سوی توست امیدم.
در این صحرای تفتیده، در این جولانگه خورشید،
مرا بر سایه بان لطف و مهر خود، دلالت کن.
من این کودک، که از فرط عطش پا بر زمین کوبد، به دریای پر از لطف تو بسپارم.
منم تنها، در این صحرا، تو یاری کن، تو کاری کن.
که گر طفلم در این گرما رها سازی، فردا را نخواهد دید.
خداوندا، تو یاری کن، تو کاری کن.
خداوندا،
خداوندا،تو زیر پای اسماعیل،جوشان کردی آن چشمه.
تو اسماعیلِ هاجر را، به، زمزم، چشمه ی پاک و خروشان همیشه،
از کرم سیراب کرده، حامیش بودی.
خداوندا،
چگونه رو به سوی غیر تو آرم، که تنها کاشف هر کرب،
فارج هرغم،تو هستی تو.
خداوندا،
رسان آن صبح زیبای بهاری را،
رسان آن لحظه ی موعود و آن زیبا ترنم را، ز هر گام پر از شورش.
ظهورش را مهیّا کن. ظهورش را مهیّا کن.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.