پاسخ به:.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
جمعه 6 اسفند 1395 8:55 AM
خدايا كجايي؟
چند وقتيست كه مي خواهم بنويسم . اما نمي دانم از چه
از دردهاي اطرافيانم ؟ از دردهاي خودم ؟ از قفس زندگي كه روز به روز تنگ تر مي شود . از چه بنويسم؟ديگر حتي خودم را هم نميشناسم . درگير دنيايي هستيم كه همه سنگ روشن فكري را به سينه مي زنند و در آخر تمام كارهايي را كه با بدي از آنها ياد مي كنند خودشان انجام مي دهند. هميشه سخت ترين ضربه را از نزديكترين دوستانمان مي خوريم . هنگام سختي كسي دستمان را مي گيرد كه فكر مي كرديم دشمنمان است.مردم كارهاي خوب خود و كارهاي بد ديگران را فرياد مي زنند . گناه كردن فقط بار اول برايمان سخت است و بعد تبديل به عادت ميشود. ياد گرفته ايم بگوييم الله عجل لوليك الفرج ولي نيم قدمي براي اين هدف برنمي داريم . انسانهاي فقير روز به روز فقيرتر مي شوند و انسانهاي ثروتمند بي خبر از آن روي سكه هر روز و هر روز بر دارايي خود مي افزايند . راستي دليلش چيست؟ شايد فراموش كرديم اينجا فقط ايستگاهيست كه دير يا زود بايد همه چيزمان را جا بگذاريم و راهي شويم به جايي كه تنها يك نفر با ماست . كسي كه قبل از سفر هيچگاه در خوشي هايمان بيادش نبوديم و فقط زماني كه لغزشي در زندگي مي ديديم كه مسببش كسي جز خودمان نبود به سراغش مي رفتيم و همه ي تقصيرها را گردنش مي اداختيم . خدايا كجايي ؟ دلم بد جور محتاج نوازشت است . مي دانم كه همين نزديكي ها مراقبم هستي. كمك كن بتوانم وجودت را حس كنم .
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.