0

.ღ خــلوت با خــدا... ღ.

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
پنج شنبه 28 بهمن 1395  10:48 PM

 

خدایا میدونی قدم اول رو که برداشتم قصد و نیتم این نبود که عاقبت شد 
من اصلا تصور این چیزارو نمی کردم من به فکر چیزای دیگه بودم و ...
اما نمی دونم چی شد که وسط راه رفتم به بیراهه 
و توی بیراهه گم شدم خیلی سعی کردم راه اصلی رو پیدا کنم و خودمو برسونم اونجا 
ولی موانع سر راه زیاد بود خودت این موانع و ایجاد کردی گاهی موانع خیلی بلنده و نمی شه 
از روش بپریم و با سر می خوریم زمین 
اتفاقا من توی یکی از این موانع بدلیل خستگی راه خوردم زمین و کمرم شکست 
اولش نمی تونستم بلند شم چقدر بلند شدن سخت بود خدایا 
احتیاج داشتم کسی دستمو بگیره و بلندم کنه ولی ...
عاقبت با زحمت زیاد و سعی و تلاش خودم تونستم بلند شم و موقعیتم و تشخیص بدم 
کمی گیج بودم از ضربه ای که به سرم خورده بود ولی کم کم و کورمال کورمال راه افتادم
به تدریج دردام کمتر شد و تونستم بهتر راه برم ولی هنوزم اثر جراحات در بدنم بود و مانع پیشروی سریع 
حالا هم خدا خیلی بهتر شدم ولی خوب خوب نشدم 
بازم تورو شکر که ضربه فنی نشدم 
می دونم در اینده حتی از گذشته بهتر خواهم شد
چون حالا تجربه ای به تجربیاتم افزوده شده بود و من تصمیمات مهمی بعد از این ضربه گرفتم 
تصمیماتی گرفتم که دیگه با دقت راه برم و وارد بیراهه ها نشم تا مبادا دوباره گم بشم 

خدایا از تو می خوام منو در این تصمیمی که گرفتم یاری کنی 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها