با یقین میگویم خدایا :
به من مجالی بده
تا بنده بودن بیاموزم
و بندگی ات کنم
تو بی نیازی
و من نیازمند لطف و کرمت
تو مهربانی
و من دلخوشم به مهربانی تو
دست بندگی من را بگیر
و تنهایم مگذار که بی تو مأمنی ندارم
در این دنیا هر چه بدست آوردم
تنها اندک زمانی باعث دلخوشیم شد
و دانستم هیچ کس مانند تو دوستم نداشته و ندارد
و هیچ کس مانند تو به پایم نمی ماند
نه خانواده ام و نه دوست و آشنایم
و حتی همسری که با من عهد و پیمان ابدی می بندد
و فرزندی که از شیره ی جانم به او خواهم داد
و با من چیزی نمی ماند جز عطش یاد تو
و با خود وجبی از خاک دنیا نخواهم برد،
جز اعمال نیک و بد خویش
به این یقین رسیده ام که
دنیا محل گذر است
دنیا محلی است که
نباید به آن دل ببندی
نباید از غمش سینه بدری
و از شادی اش سر از پای نشناسی
که همه و همه گذراست
و آنچه می ماند بهای بودن با توست
واین حقایق را عمر گرانمایه به من آموخت
و این ندای جانم خواهد شد که :
با تو بودن خود نشان زندگیست
بی تو در دم جان دهم خود زندگیست
تو را بیشتر از پیش دوست دارم
و به بنده بودنت می نازم
ای مهربانترین مهربانان
و من می خواهم با تو بمانم
ای خالق وجود
ای بی همتا
و ای رحم کننده ترین رحم کنندگان
بپذیر بندگی ام را ،
ای بی مانند
و بیاموز به من راه بنده بودن را ،
ای بی نهایت
تا شرمسار از روز حساب نباشم
و با شوق ترک دنیا کنم.
آمین