پاسخ به:.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
جمعه 15 بهمن 1395 7:48 AM
سلام
اشارات خدا
نشستم فکر کردم یک وقت به ذهنم رسید به همسایمون حاجی محسن سری بزنم
دیدم خنده پسرم بلند شد
بلند شدم برم
پسرم اومد کجا میری منم باهاتم
خواستم درو باز کنم
پسرم دوید قبل من درو بازکرد
اومدم کفشمو بپوشم
پسرم اونو جلوی پام گذاشت
شروع کردم به حرکت
پسرم دستاشو گذاشت تو دستم
یک وقت فکر کردم نکنه نباشن خونه
پسرم با لبخندی گفت بریم بابا ؟
رفتیم تا به در خونه همسایه رسیدیم
پسرم گفت بابا بذار من زنگ بزنم
زنگ زد و باز زنگ زد و باز زنگ
ولی جوابی نیومد
یک وقت یکی دستشو گذاشت رو شونم
نگاه کردم دیدم دست مهربان حاجی محسنه با اون محاسن سفید زیبا
گفت پسرم خوش اومدی
چه جالب من هم رفته بودم کمی میوه بخرم گفتم شاید مهمونی بیاد
دیدم چقدر خدا نزدیکه چقدر نزدیک وقتی که تو راه او باشی
والله الموفق
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.