0

.ღ خــلوت با خــدا... ღ.

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
جمعه 15 بهمن 1395  7:23 AM

 

روی زمین بودمو داشتم یه تیکه هایی رو از رو زمین 
جمع می کردم ... 

بهم گفت : کمک می خوای؟ 

گفتم : نه 

گفت: خسته میشی خب بذار کمکت کنم 

گفتم : نه ، خودم جمع می کنم 

گفت : حالا تیکه های چی هست ؟ 

بدجوری شکسته مشخص نیست چیه ؟

نگاه معنی داری کردم و گفتم : قلبم ..

این تیکه های قلب منه که شکسته . خودم باید جمعش کنم !

بعدش گفتم : می دونی چیه رفیق، آدما این دوره زمونه دل داری 

بلد نیستن، وقتی می خوای یه دل پاک 

و بی ریا رو به دستشون بسپری هنوز تو دستشون نگرفته

میندازنش زمین و می شکوننش ...

میخوام تیکه هاش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش الله

اون دل داری خوب بلده و فقط از اون کمک می خوام 

میخوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته خوب شه

آخه می دونی خودش گفته قلبهای شکسته رو خیلی دوست داره 

اینو گفتم و تیکه های شکسته رو جمع کردم و یواش یواش ازش دور شدم... 

و من توی این فکر که چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم

دنبالم اومدو... ...

به هم گفت: چرا دلت رو می سپری دست هر کسی ؟!!! 

انگاری فهمید که تو دلم چی می گذره ... 

برگشتم و گفتم : رفیق ، دلم رو به دست هر کسی نسپردم...

او برای من هر کسی نبود من برای او هر کسی بودم !!! 

اینوگفتم و این بار رفتم سمت دریا ... 

روبه رویش ایستادم . آن لحظه بود که یادم به صاحب اصلی قلب شکسته ام افتاد

خودم را به اوسپردم وبا او

چنین گفتم :

 

خدایا جز تو پناه و یاوری ندارم تنهای تنهام..............

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها