0

.ღ خــلوت با خــدا... ღ.

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
سه شنبه 12 بهمن 1395  11:20 PM

 

بعد از اعمال ام داوود توی اعتکاف حاج آقای مسجد گفت این دعای بعد از اعمال حتمآ میگیره یه دعای ناب بکنید یه چیزی که خیلی میخوایدش.خوب من همیشه در طول روز میگفتم خدایا خواهش میکنم تورو به محمدت قسم جونم رو بگیر ولی آقا بیان خواهش میکنم.اما اون لحظه که حساس بود دلم قیلی ویلی میرفت واسه خودم دعا کنم گریه ام گرفته بود میگفتم خدایا من چرا اینطوری شدم!نمیتونستم از ته دل واسه امر فرج دعا کنم نمیدونم میفهمید چه حس بدیه یا نه اما خیلی غصه ام شد گفتم بابا خدایا من که واقعآ میخوام ایشون بیان چرا پس...حالا هی حاج اقاهه میگفت دعا کنید من مونده بودم چی بگم توذهنم میومد بگم خدایا من رو عبد کن خدایا بهم عنایت کن و...ولی خجالت میکشیدم این موقع اینو بخوام خداییش ضایع بود خدا نمیگه تو از یه دعا نمیگذری اون وقت جونت رو میخواستی بدی...فکر کنم چند دقیقه ای فقط التماس میکردم که خدایا خواهش میکنم قلب ام رو به دعای محبوبت متمایل کن البته خودمونی تر با این مضمون .داشتم نا امید میشدم که یه هو دعاهه با همراهی اشک اومد و از ته دل گفتم خدایا عجل لولیک الفرج والجعلنی من خیر اعوانه و انصاره....خواهش میکنم
خدا رو شکر آبروم نرفت. 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها