پاسخ به:.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
سه شنبه 12 بهمن 1395 11:18 PM
من دارم در زمین تو خانه های قلبم را یکی یکی به مردم دنیا اجاره می دهم...به آنهایی که خانه های قلبم را یکی یکی خراب می کنند و بدون دادن غرامتش خانه را ترک می کنند...
و
تو داری در آسمانت دور از من و این قلب کاروان سرا.......در رویایت با من میچرخی و....در نگاه دلسوزانه فرشتگانت برایم عاشقانه آواز انتظار و فراق می خوانی....
اما
من دارم درزمینت.......گوش هایم راپی صدای شکستن آجرهای خانه های قلبم میکشانم.....آنقدربه آهنگش خو کرده ام که.....نمی شنوم صدایت را....کرشده ام..
اما
توداری درآسمانت عاشقانه میلیاردها فاصله را با دستان خدایی ات برای من تزیین می کنی و با شور و شوق با عشق با اشک با آه با انتظار با فراق....
فاصله های ستارگان و سیاره ها را تنظیم می کنی با تمام حساسیت های خداوندی ات برمدار حکمتت
مدار میلیاردها کهکشان ها را می سازی و چنان زاویه ها را مطابق میل نگاه من قرار می دهی.....به امید
اینکه....شاید....شاید....شاید..ش اید..اگر یک روز به به دیدنت آمدم...در مسیر مسافرتم حوصله چشمانم سرنرود...
اما...
من دارم در زمین تو آینه چشمانم رادر خیابان های دنیا می چرخانم شایدنقاشی از یک آشنا درآن نقش ببندد....
هر کس دراینه ام نقشی میبندد ازجنس بی وفایی ومی رود....پوزخندی میزند...
وخودش را درآینه چشمانم نگاه میکندوموهایش را مرتب میکند و با بی خیالی می گذردتا سراغ اینه دیگری برود....حتی تشکر هم نمی کند...
اما..
تو داری در آسمانت پیش فرشته ها درمورد من میگویی وباعشق صدایم میزنی....واز زیبایی ام میگویی
ازناتوانیم پیش خودت....از دستان کوچکم....ازقدرت قلبی که در وجودم دارم...وفرشتگانت برایت
میگریند...برای تنها بودنت....وتو هم گریه ات میگیرد تا ان راپنهان کنی...ازتمام فرشتگانت..
اما...
من دارم در زمینت اشک هایم را از نگاههای سرد بنده هایت مخفی میکنم ودرتنهایی خودم میگریم...
اما...
تو......هرلحظه صدایم میزنی...ازاینکه کنارت نیستم میگریی.....میترسی مبادا قلبهای سنگین....روح لطیفم
را بیازارد....وفریاد میزنی.....به ستاره هانگاه کن.....بنده ام..میشنوی؟صدای معشوق تنهایت را؟تمام این
ستاره ها پیش کش یک لحظه نگاهت به آسمان.....حالا یک قدم بردار....تمام کهکشان ها را زیر قدمت پهن می کنم.
خدایا شرمنده نکن.
ازاین اجاره کردن ها خسته شدم...همه خانه ها رابا خاک بندگی واخلاصم یکسان میکنم....
قلبم مادیگرنیازی به این خانه ها ندارد....تو برای قلب هایمان خانه عرشت رابا بهترین منبع افرینش ساخته ایی....
می خواهم شکوه محبت تو را حس کنم...رنگهای شکسته....حوصله چشمانم راسر برده....
معشوق من راه آسمان راباز کن...چشمانم بهانه ات راکرده اند...
من دارم با تمام اشکم درآغوش خدایی ات شکایت دنیارا میکنمومی گویم ای کاش همه می دانستیم اینجا خانه اصلی ماست
و
توداری با هاله های ستارالعیوب وبالش یا مقلب القلوبت بساط ارامش راپهن میکنی...وبرایم لالایی میخوانی...
چقدرزیبا می خوانی:
اقرا بسم رب الذی خلق..
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.