0

.ღ خــلوت با خــدا... ღ.

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
سه شنبه 12 بهمن 1395  5:23 PM

گاهی دل بی تابی میکند و تا آن چه در خود دارد را به نحوی ظهور ندهد نمی آرمد. گاهی خود را به در و دیوار میکوبد تا کلمه ای از دارائیهایش را بیرون بریزد و این اقتضای اوست. حال شیر مرد میخواهد تا راز دلش را به هیچ صورتی ظهور ندهد.و بی تابیهایش را با کسی در میان نگزارد.
مرد را صد سال عم و خال او
در نیابند هیچ از احوال او
نفس اماره انسانی بزرگترین دشمن هر انسانی است. امان از این دشمن. امان از این دشمن. امان.
پناه میبریم به خدا از بازیگری ها و فریب های او. 
گاهی این نفس، انسان را در جهت تحصیل علم یاری میدهد و او را به فراگیری دانش دل خوش مینماید. انسان غافل بدبخت ،هم شاد است که در جهت رضای دوست گام میزند. کم کم که چیزکی آموخت میگوید حال بروم زکات دانش خود را بدهم. این انسان بیچاره با تاسیس کلاس و مکتب و سایت و وبلاگ و به صورت حضوری و تلفنی 
و اینرنتی به زکات دهی مشغول میشود. 
از انچه که اموخته به خلق الله یاد میدهد. ساعت ها بر سر مسائل دینی سخن میراند و دل خوش است که اهل دین و در لباس اهل دین است.
هر گرفتار مضطر ساده لوحی را که گیر آورد شکار میکند و او را میخواهد به گمان غلط خودش به راه راست هدایت نماید. 
اما نمیداند تمام این افعال کار و برنامه نفس پلید اوست.
میبینید بسیاری از این به اصطلاح مذهبیون را. ساعت ها در اینترنت در قالب سایت های گفت و گو و چت دم از دین و دیانت میزنند و ساعت ها مباحث فقهی و فلسفی و 
عرفانی را با آب و تاب برای دیگران بازگو میکنند. 
میبینید تا دو جلسه حرف از عرفان شنیده خیال میکند استاد سیر و سلوک شده است و به شاگرد پروری و دادن دستور العمل سیر و سلوکی رو می اورد. و اگر به او اعتراض 
کنی میگوید من به وظیفه خود عمل میکنم. اگر من نکنم پس که بکند.؟
میبینیم افراد به اصطلاح مذهبی عالم نما را که ساعت ها با دختران ساده لوح احمق هم کلام میشوند و آن ها را به صراط مستقیم دعوت میکنند.ساعت ها با ان ها بحث 
میکنند. ابتدا در قالب دین و مذهب. کم کم هم که اوضاع مساعد تر شد و خوب تور خود را انداختند ،حرفهای نفسانی خود به خود رو میشود. و این نفس به ظرافت ان ها را پیش میبرد تا جایی که ان دو را به گناهان نا بخشودنی می اندازد و چون این رابطه نفاسنی و گناه محض بوده بعدا هم جدا میشوند و هر کدام میروند پی زندگی خفت بار 
خویش، انگار نه انگار . روز از نو و روزی از نو.
میبینیم این تازه به دوران رسیده هایی را که در اینترنت کلاس درس تشکیل میدهند و برای انسان های بد بخت تر از خود اخلاق و عرفان تدریس میکنند در صورتی که خود 
تهی از آنند.
میبینیم که دستور نماز شب ها میدهند در صورتی که خود یک نماز شب مقبول نخوانده اند.چه ذکر ها و عبادت ها و برنامه هایی...
شاید خودشان هم از ابتدا تصور میکردند در سیر و سلوک اند اما...
آه از این نفس. امان از این نفس.
میبینیم چه دامن هایی را همین کثافت های مذهبی نما لکه دار میکنند. میبینیم چه چشمانی را اشک بار میکنند. میبینیم چه جنایت هایی را به بار می آورند.و بدتر این که میبینیم 
چه احمق هایی ان ها را استاد و مرشد میدانند.
استاد صمدی آملی نقل میفرمودند شخصی کلاس عرفان تشکیل داد و در ان جا به چند ده نفر زن تجاوز نمود. ایا به زور تجاوز نمود؟ یا ان احمق های بد بخت خودشان با 
کمال میل تن به این کار دادند و به ان کار افتخار میکردند و ان را توفیق می انگاشتند؟
آه از این نفس. بهتر بگویم اه از این جهالت. الجهل ام الخبائث.
امان از این نفس پلید و کثیف.
روزی با شخصی برای زیارت حضرت علامه حسن زاده املی به روستای ایرا رفتیم. بدون وقت قبلی و بدون هماهنگی. رفتیم تا اگر توفیق شد و اقا برای قدم زدن بیرون امد 

دقایقی چهره ایشان را ببینیم و باز گردیم. ما را چه به زیارت چهره اقا.
به حمد الله اقا از منزل بیرون امدند و ما با ایشان سلام و احوال پرسی نمودیم. ایشان به راه افتادند و کمی که از ما فاصله گرفتند شخصی گوشی خود را در اورد و مشغول فیلم 
گرفتن شد. اقا هم پشتش به ما بود. داماد حضرتشان از مقابل می امد. وقتی این صحنه را دید برآشفت و به ان فیلمبردار تشر زد و گفت اقا نسبت به فیلم حساس است. ایا از 
ایشان اجازه گرفته ای.
اقا هم که در عوالم دیگری سیر میکردند برگشتند و نگاهی به ما انداختند. به دامادشان فرمودند اقا جان. رهایشان کنید. اینها با من کاری ندارند. بفرمایید.

آری. ما با اقا کاری نداشتیم. ما برای اقا نرفتیم. ما برای هوای نفس خودمان به ان جا رفتیم. تا بگوییم اری ما هم علامه ذو الفنون را دیدیم. تا ما هم پز بدهیم و خود را مرتبط با ایشان جا بزنیم. تا ما هم دنیای خود را تامین کنیم. تف به این دنیا. تف به این نفس. 
خاک بر سر اهل دنیا.
خاک بر سر جویندگان دنیا. از این دنیای دنی چه میخواهیم؟ از اطاعت نفس پلید چه عایدمان شده؟
اه که نه دنیا به دست اورده ایم و نه اخرت.
اه که هر چه از علم اموختیم جهل بود و هر چه از اعمال اندوختیم بی حاصل.
مرد باشیم و دم از دین نزنیم. مرد باشیم دم از خدا نزنیم . مرد باشیم و به اسم دین هر جنایتی را نکنیم. مرد باشیم و اگر دم از دین زدیم دینی عمل کنیم. خدایی عمل کنیم. 
الهی عمل کنیم.
روزی شخصی برای زیارت حضرت علامه رفتند.عرض کرد اقا جان گناه کاریم و ... اقا به سرعت با تشر حرفش را قطع نمودند و فرمودند چیه گناه گناه میکنی. چرا 
حرف گناه میزنی. ؟؟چه حقی داری حرفش را میزنی؟
تا مدت ها این جمله را درک نمیکردم. اما الان که غرق در گناهم ان را درک میکنم. انسان به جایی میرسد که از گناه متنفر میشود. حتی حاضر نیست نامش را بشنود. اری 
الان به قدر خودم این جمله را درک میکنم. اما تفاوت شخصی مانند علامه با من میدانید در چیست؟
او پاک و طاهر است و از گناه تنفر دارد و من در باتلاق گناه غوطه ورم و اسیر دست نفس خویشم.و میبینیم گناه چه به روزم می اورد و در عین حال مرتکب ان میشوم.و 
چون میدانم چه میکند از ان متنفرم اما چه تنفری که ان را در اغوش هم میفشارم.
اری نفس اینگونه است. انسان به جایی میرسد که میداند کار بد است و از ان کار بدش می اید ، اما ان را مرتکب میشود.
در کربلا شخصی به دنبال یکی از دختران ابا عبد الله میدوید. ان دختر با گریه از دستش فرار میکرد.ان مرد میخواست جواهرات ان دختر را از او بدزدد. دختر که خود را اسیر 
دست ان پلید دید به او گفت ایا میدانی ما اهل بیت پیامبریم؟ ان مرد پست به گریه افتاد و گفت اری میدانم. گفت پس چرا اینکار را میکنی؟ او گفت اگر من نکنم دیگری 
میکند.
تف به این نفس پلید که انسان را به نیستی میکشاند.
میداند که ان ها اهل بیت اند. و میداند گناه کار است. و برای عمل نا بخشودنی خویش اشک میریزد. اما باز هم مرتکبش میشود.
بنگریم و ببینیم چه بسیارند یزیدیانی که در اطراف مایند. و افسوس که خود را از ان میبینم.
یا الله اغثنی. یا الله یا الله یا الله
 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها