0

.ღ خــلوت با خــدا... ღ.

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
سه شنبه 12 بهمن 1395  4:40 PM

به نام خدا
الهی 
ای آشنای بیکسان
و ای امید بی پناهان
باز هم آمده ام 
وقتی نمیبینمت می آیم با عصای سفیدی در دست !
کورکورانه دروازه ی امیدت را میجویم 
قدم به قدم راه را نشانم میدهی !
با شاخه گلی ، با صدای چکاوکی و یا حتی با تخته سنگ کوچکی در مسیرم !
چشمانم نابینای دیدن توست اما شامه ام که عطر دل آویز گل را حس میکند !
چشم دیدن تو را ندارم اما گوش هایم که صدای روح بخش چکاوک را می شنود !
نمیبینمت اما پای لنگم که با تخته سنگ برخورد میکند !
عطر گل و صدای چکاوک مرا به سمت خود میکشد و تخته سنگ مسیرم را عوض میکند !
وآنگاه است که مسیر تا به تو را قدم به قدم می یابم !
وآنگاه است که می دانم لحظه ای تنهایم نگذاشته ای !
آنگاه است که یقین میکنم که تو مرا میبینی !
و آنگاه است که زمزمه میکنم ( أ لم یعلم بان الله یری )
الهی 
ای آشنایم !
چه کنم با لحظه هایی که کورکورانه مسیرت را گم کردم ؟
چه کنم با ساعاتی که همه وجودم کسوف شد بر زندگی بندگانت ؟
چه کنم با دقایقی که بندگانت نماز آیات خواندند تا سایه تاریکیم از سرشان کم شود ؟
چه کنم با همه ثانیه هایی که تو بودی ، ومنتظر من !
ومن بودم ولی بدون یاد تو !
چه کنم با دقایق بر باد رفته عمرم ؟
راستی ثانیه های عمر من چگونه گذشت ؟

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها