پاسخ به:.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
سه شنبه 12 بهمن 1395 4:16 PM
به نام خدا
هنوز با خودم کنار نیامده بودم که شب از راه رسید.
در آیینه که به خود نگریستم جز تکرار یک حقیقت تلخ چیزی ندیدم
حقیقتی که به تلخی فراموشی
ودنگ دنگ ساعت چیزی نبود جز لحظه هایی که برای رسیدن در شتاب بود.
خدای مهربانم
آمده ام اعتراف کنم
به زیاده روی در خودم
خدای مهربانم
با همه ارادتم به تو اما باز هم گاهی دنبال شیطان رفتم
آمده ام اعتراف کنم
وبگویم که شیطان بد رفیقی است
او مرا به مهمانی خویش می خواند و در آخر پهلوی ارادتم را با خنجرش می درید
وسوسه هایش که دامنگیرم میکرد حسرت را برایم به ارمغان می آورد و جواب من فقط آه بود
او فقط به فکر خود بود و مرا فراموش میکرد
آمده ام بگویم که در تمام عمرم برای نداشته هایم آه کشیدم
آه برای نپوشیدن
آه برای نخندیدن
آه برای نرفتن
آه برای رفتن و نرسیدن
آه برای نشستن و ندیدن
آه برای بغض کردن و نگریستن
آه برای .....
مدام آه کشیدم و آه کشیدم و چه آسان این سرمایه ام با دم و بازدم به فنا رفت!!!
صدای دنگ دنگ ساعت نوای لحظه هایی بود که به کام مرگ می شتافت و من همچنان بی تاب!!!
به ناگاه سر ساعت عاشقی دروازه های دلم رو به تو باز شد
و تو چه آرام و با شکوه در آن جای گرفتی
و من می دانم که تو از درون من آگاهی
وخوب می دانم که چشمی که به سوی خدا باز می شود دیگر بسته نخواهد شد!
پروردگارم
من نه درویشم که کشکولم پر از ذکر حق باشد
ونه عارفم تا گریه های شبانه ام پر ملائک رابشوید
ونه فیلسوفم تا برای نکیر و منکر برهان بیاورم
من تنها یک انسانم که به سوی تو آمده ام
آمده ام تا بگویم عمری آه در بساط نداشتم و اینک جز آه در بساط ندارم
و آه نامی از نامهای توست که من سالها بی بهانه هدر دادم
آمده ام بگویم از من آهی و از تو نگاهی!!
آه!
مرا تنها مگذار!
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.