پاسخ به:.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
سه شنبه 12 بهمن 1395 2:08 PM
م
من
کار من!
مدرک من!
هنر من!
جوانی من!
من
من
من...
تکلمم همه حدیث نفس
و تنفسم همه توصیف خود
وپرستشم همه بت پرستی
خود پرستی
آه! که چقدر ...خسته ام
از این همه من...
ببین مرا که چگونه اسیرم
در خود
و در حصیر ضمیرهای ناگزیری
که از مرجعشان وامانده اند
و در زندان واژگان وسوسه گری
که پیوسته بر من می افزایند...
تا ان جا که جز من نمی بینم
و جز من نمی گویم
به سان حلزونی
وهم زده
که در صدفی از من
قفسی از خود
نفسی می کشد
می پندارد که زنده است...
وه!چه پندار باطلی...
ای عاری از خود!
غریب آشنا!
آشنایان تو بیگانه ی خویش اند همه
و من
آشنای خویشم و بیگانه ی تو...
ای منزه از من
و لبریز از او!
تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد،
حیف باشد
که تو باشی و مرا من ببرد...
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.