0

.ღ خــلوت با خــدا... ღ.

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
سه شنبه 12 بهمن 1395  8:08 AM

 

خدایا وقتی بچه بودم موقعی که هنوز راه رفتن بلد نبودم
همش زمین میخوردم!دلم میشکست و میگفتم خدا
دوستم نداره اگه دوستم داشت نمیذاشت زمین بخورم
اما الان که بزرگتر شدم فهمیدم که اگه زمین نمیخوردم
هرگز راه رفتن یاد نمیگرفتم!اون موقع که استخونام با یه تلنگر
میشکست تو مواظبم بودی.همین که به دنیا اومدم برام
سفره چیدی و گفتی مبادا مهمون تازه وارد گشنه بمونه.
.........
تو همون خدایی هستی که شیشه رو تو دل سنگ نگه میداری.
خدایا تو خیلی مهربونی واشک بنده تو نمیتونی ببینی
همین که بنده ات گریه میکنه اگه صلاحش باشه حاجتشو میدی.
همیشه میگفتم چرا وقتی ادما دعا میخونن دستاشون رو 
به صورتشون میکشن!الان فهمیدم!چون تو انقدر مهربونی که
دستی رو که به طرفت دراز میشه خالی برنمیگردونی و دست
ما رو میگیری واسه همین دستی رو که گرفتی واسه تبرک
به صورتمون میکشیم!...
خدایا اگه بخوام از مهربونیات بگم همه عمرم هم بگم وقت کم
میارم.اما من خیلی بدم خیلی.......
من بنده خوبی نبودم برات همش گناه وناسپاسی......
اگه از گناهانم بگم تمومی نداره ای خدای مهربون تو همه رو میدونی
وستار العیوبی کردی....تو همیشه برام خدا خوبی هستی و بودی....
اما من .....
هنوزم وقتی زمین میخورم ناشکری میکنم ومیگم خدا دوستم نداره.....
خدایا من هرگز نمیتونم بفهمم که تو چقدر دوستم داری...
هرگز........................................ 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها