پاسخ به:♦♦♦شعرهایی برای انقلاب♦♦♦
یک شنبه 10 بهمن 1395 3:06 PM
امروز من پدر شدم و دیدم در من چه حس و حال عجیبی بود
می خواستم صدا بزنم بابا اما چه داستان غریبی بود
لکنت گرفته بودم و فهمیدم این واژه آشنای زبانم نیست
بغضی گرفت راه گلویم را ، انگار حجم مبهم سیبی بود
از چشم کوچک پسرم خواندم باید دوباره سعی کنم با ... با
نوزاد گریه کرد و در جانم غوغای انفجار مهیبی بود
در من چقدر حسرت این واژه است، در من چقدر حسرت این واژه است
ای کاش از حرارت این مفهوم در ذهن تار بسته نصیبی بود
من زل زدم به نرمی دستانش دست مرا فشرد و دلم لرزید
یعنی دو مرد پشت هم و با هم پیمان بی ریای نجیبی بود
از عمق قاب عکس نگاهم کن، آه ای غرور کوفته بر دیوار
تقویم زندگانی من بی تو تاریخ پر فراز و نشیبی داشت
پروانه نجاتی
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.