پاسخ به:♦♦♦شعرهایی برای انقلاب♦♦♦
جمعه 8 بهمن 1395 11:33 PM
یک بسیجی کوچک
زیرلب دعا میخواند
بین خواب و بیداری
روز و شب دعا میخواند
لحظه دعا کردن
بیقرار و گریان بود
شانههاش میلرزید
مثل مو پریشان بود
ناگهان پرستو شد
از بهار، دیدن کرد
این پرنده عمرش را
صرف پرکشیدن کرد
بلبلی غزلخوان بود
قطعه قطعه پرپر شد
از صدای ایثارش
گوش آسمان کر شد
رفت و جای او در دشت
لالهای دمید از خاک
آن جوان خاکی پوش
آن دلاور بیباک
گرچه رفته است، اما
این به جز سعادت نیست
زنده کردن یادش
کمتر از شهادت نیست
هادی فردوسی
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.