حرامیان، حرامتان...
جمعه 17 دی 1389 4:41 PM
شعر زیر از کتاب دفتر سرخ حرف های دل ابوالفضل سپهر
سپهر روشن ادبیات مقاومت بود و کلامش، بازتاب تابش ِ خورشیدِ منظومه ی مردانه زیستن:
به جبهه ها، رشادتم
به سالها اسارتم
خنده ی صبح و شامتان
حرامیان، حرامتان...
خانه ام افروخته شد
بام به کف دوخته شد
امنیت خانه ی تان
حرامیان، حرامتان
کشته ی صد پاره که شد؟
به خصم دون چاره که شد؟
دوامتان، دوامتان
حرامیان، حرامتان
برف من و بام شما
درد من و دام شما
وسعت بام و دامتان
حرامیان، حرامتان
خنده به اشک مادرم
نمک به زخم همسرم
مادرتان، همسرتان
حرامیان، حرامتان