پاسخ به: طنز در اسارت
یک شنبه 19 دی 1389 10:13 AM
|
نظام آقاعادل
در اردوگاه نوعي نظام به نام «نظام آقا عادل» داشتيم. عادل از درجهداران عراقي بود كه در حد جانشين اردوگاه به حساب ميآمد. او بسيار متكبر و مغرور بود و دوست داشت همه او را تحسين كنند. البته اين تكبر و غرور از حماقتش نشأت ميگرفت. عادل معتقد بود به هنگام پا كوبيدن بايد آنچنان پاها را محكم كوبيد كه تمام چيزهايي كه روي طاقچهها هست به زمين بريزد! يكبار وقتي وارد آسايشگاه ما شد. ارشد آسايشگاه برپا دارد و بچهها طبق معمول پا كوبيدند. عادل با حالتي تحقيرآميز سرش را تكان داد و خودش پا كوبيد و گفت:«ديديد؟ ميبايست به اين صورت پا كوبيد» و مجدداً همان جملهي هميشگي را كه بايد تمام چيزها از روي طاقچه به زمين بريزد، تكرار كرد. تا آن موقع نشنيده بودم كه او از پا كوبيدن افراد يك آسايشگاه راضي بوده باشد لذا به اتفاق برادران نقشهاي كشيديم و قرار گذاشتيم وسايل شخصيمان نظير ليوان، ريشتراش و كاسه را روي هشت طاقچهي آسايشگاه بگذاريم و به هركدام از آن وسايل نخهايي وصل كنيم و سر نخها را در مسيري كه بسادگي قابل رؤيت نبود به دست سر گروه هر رديف بدهيم. سر گروهها هم موظف شدند به محض گفتن برپاي ارشد، اين نخهارا بكشند. همين كار را هم كرديم وقتي عادل وارد اسايشگاه شد تمام آن وسايل از روي طاقچهها به زمين ريخت و او هاج و واج از ارشد پرسيد:«اين چه وضعي است؟» ارشد جواب داد:«نظام، نظام آقا عادل». عادل كه تازه فهميده بود موضوع از چه قرار است فكر كرد واقعاً ضربهي پاي ما بوده كه باعث ريختن آن وسايل روي زمين شده است. به همين سبب با خوشحالي و رضايت گفت:«احسنت ، احسنت…..» از آن به بعد آسايشگاه ما در كوبيدن پا نمونه شناخته شد. بطوريكه عادل از آن بسيار تعريف ميكرد. |