پاسخ به: طنز در اسارت
شنبه 18 دی 1389 12:35 PM
كلك رشتي
حاتم يكي از دژبانهاي عراقي قاطع ما بود. او هميشه از احترام گذاشتن به افسران عراقي بيزار و گريزان بود و به لطائف الحيل سعي ميكرد هنگام مواجه شدن با آنان از اين كار شانه خالي كند. روزي يكي از افسران عراقي بازديد از اردوگاه را به پايان رسانيده بود و ميخواست از قاطع خارج شود كه از فاصلهي دوري با حاتم روبرو شد. حاتم كه قبلاً گفتم از احترام گذاشتن بيزار بود و از طرفي هم سيگاري در دست داشت كه نميخواست خاموش كند. بلافاصله پشت يك ستون بزرگ كه بين او و افسر حايل بود پنهان شد و وقتي افسر عراقي از آن سوي ستون از سالن خارج شد حاتم هم خود را به داخل سالن رساند و در نهايت به طرز ماهرانهاي از احترام گذاشتن گريخت. متعاون ارشد قاطع كه شاهد ماجرا بود، با شوخي به حاتم گفت:«كلك رشتي؟» حاتم كه تا آن موقع چنين چيزي نشنيده بود پرسيد:«كلك رشتي؟» آن برادر به عربي توضيح داد كه تو با پنهان شدن در پشت ستون به اصطلاح ما كلك رشتي زدي؟ حاتم نيز در حالي كه ميخنديد به عربي گفت كه اگر اين كلكرشتي است پس من هميشه از كلك رشتي خوشم ميآيد!