0

طنز در اسارت

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: طنز در اسارت
شنبه 18 دی 1389  12:34 PM

 

كباب سفارشي

 

مشعل سفارش كباب داده بود. ابتدا امتناع كرديم اما چاره‌اي بود. از طرفي هم مي‌دانستيم كه اگر اين خواسته را عملي كنيم، سفارش‌هاي ديگري از سوي ساير سربازها و نگهابان‌هاي عراقي مي‌رسد. بنابراين تصميم گرفتيم چنان كبابي به خورد جناب مشعل بدهيم كه نه او و نه سايرين ديگر هوس خوردن كباب، آن هم از جيره گوشت اسرا نكنند. براي تدارك اين نقشه ابتدا بايد با مسئول آشپزخانه هماهنگي لازم را به عمل مي‌‌آورديم؛ بنابراين پيش آقاي جمشيدي رفتيم و اجازه گرفتيم و بعد شروع به تهيه و تدارك كباب درخواستي جناب مشعل كرديم. گوشت را خوب چرخ كرديم و بعد با افزودني‌هاي مجاز و غيرمجاز از جمله تايد و دوده و ... كباب را درست كرديم. جناب مشعل بعد از ساعتي آمدند و دستور سرو غذا را صادر فرموند و ما نيز كباب را آورديم. مشعل چشم‌هايش را پايين و بالا داد و سيخي از كباب‌ را برداشت كه به دندان بكشد؛ ولي يك باره تأملي كرد و مرا پيش خود خواند و گفت: اول خودت بخور. من كه حسابي جا خورده بودم، گفتم: نه، هرگز! اين سهميه بچه‌هاست و من حاضر نيستم اين گناه را به گردن بگيرم. ولي منطق ما بي‌اثر ماند و اجبار و زور جناب مشعل چيره و حاكم شد. پس، من هم به اچار مقداري از آن كباب را كه اگر روزي جلويم مي‌گذاشتند حاضر نبودم بويش به مشامم برسد، خوردم و سپس مشعل شروع به خوردن بقيه كباب‌ها كرد. دل پيچه و حالت بسيار بدي داشتم و مدام حال تهوع به من دست مي‌داد و ادامه پيدا مي‌كرد و اگر دعاي خير بچه‌ها و عنايت خداوند نبود، حقيقتاً جان سالم به در نمي‌بردم، اما بحمدالله بعد از گذشت ساعتي حالم جا آمد و رفته‌رفته خوب شدم. خودم را مشغول كرده بودم تا از فكر چيزي كه خورده بودم، بيرون بيايم كه ديدم مشعل تلوتلوخوران با چهره برافروخته و دستي بر روي شكم جلوي در آشپزخانه حاضر شد و شروع كرد به داد و فرياد كردن كه فلان فلان شده، مرا مسموم كردي! اين چه كوفت و زهر ماري بود كه به من دادي؟ و اباطيل ديگري كه همراه با دسر توهين و اهانت بود. من هم در پاسخ، مدام تكذيب مي‌كردم و دليل مي‌آوردم كه من هم از همان كباب خوردم، پس چرا من مريض يا به قول شما مسموم نشدم؟ مشعل كه وضعيت ظاهري و عادي مرا ديد، ديگر چيزي نگفت و رفت و با كمك و مساعدت پزشك عراقي اردوگاه جان سالم به در برد، ولي ظاهراً بعدها به قضيه پي برده و چند جا اين مطلب را عنوان كرده بود.

منبع: كتاب طنزدراسارت   -  صفحه:

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها