0

طنز در اسارت

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: طنز در اسارت
شنبه 18 دی 1389  12:29 PM

سيد

 

روزي افسر اردوگاه رماديه 1 براي بازجويي و به دست آوردن مشخصات كامل بچه‌ها وارد اردوگاه شد و شروع كرد به سؤال كردن تا اين‌كه نوبت به من رسيد. اسم من سيدمصطفي است و بچه‌ها در اردوگاه مرا «سيد» صدا مي‌زدند. عراقي‌ها هم چون مي‌ديدند لفظ سيد كه لفظي عربي است براي ناميدن يك عجم به كار برده مي‌شود، عصباني مي‌شدند و از خود حساسيتي نشان مي‌دادند! آن روز افسر عراقي از من سؤال كرد: اسم؟ گفتم: سيدمصطفي. و او در برگه بازجويي نوشت «مصطفي». سپس اسم پدرم را پرسيد، گفتم: «سيد محمدعلي». اما او نوشت «محمدعلي». بعد پرسيد: اسم پدر بزرگ؟ گفتم: سيدابراهيم. و او مجدداً لفظ سيد را حذف كرد و نوشت «ابراهيم». و پرسيد: فاميل؟ لبخند زدم و گفتم: سيدزاده. افسر عراقي با تعجب نگاهم كرد و در برگه نوشت «زاده»! من خنده‌ام گرفت و او با عصبانيت گفت: يعني چه همه‌اش مي‌گويي سيد، سيد! مرا مسخره مي‌كني؟ حالا حقت را كف دستت مي‌گذارم تا بفهمي مسخره كردن يك افسر عراقي چه عواقبي به دنبال دارد! در اين موقع كه وضع را ناجور ديدم، بلافاصله سيدعمران را كه از سربازان و نگهبانان اردوگاه بود صدا زدم و براي او توضيح دادم كه موضوع از چه قرار است. سيدعمران هم سعي كرد تا اين مطلب را به افسر عراقي تفهيم كند، اما وي نپذيرفت و با عصبانيت و خشم دستور تنبيه و شكنجه مرا صادر كرد.

منبع: كتاب طنزدراسارت   -  صفحه: 68
 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها