0

طنز در اسارت

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: طنز در اسارت
شنبه 18 دی 1389  12:28 PM

 

سنگ ومنگ

 

سال 1365 به همرا تعدادي از اسرا در اردوگاه به سر مي‌برديم. افسران عراقي وقتي بيكار مي‌شدند، به هر نحوي بچه‌ها را اذيت و آزار مي‌كردند.
بعد از ظهر يك روز تابستاني افسر ارشد اردوگاه، اسرا را جمع كرد و بچه‌ها را مجبور كرد با كف دست محوطه‌ي اردوگاه را جارو بزنند و با صداي بلند گفت: از ريگي يا سنگي پيدا كنم، پدرتان را در مي‌آورم.
يكي از مترجمين اين مطلب را به فارسي براي بچه‌ها گفت كه بايستي هر چي سنگ و منگ در محوطه است را جمع كنند. افسر عراقي به مترجم گفت: سنگ به عربي يعني حجر. منگ يعني چي؟ مترجم ديد اگر پاسخ درستي ندهد بايد كتك مفصلي بخورد، گفت: در ايران به اين بزرگ‌ها سنگ مي‌گوييم و به اين كوچك‌ها منگ.
افسر عراقي خواست طوري وانمود كند كه فارسي بلد است، گفت: همه‌ي اين سنگ‌ها را جمع كنيد؛ حتي آن منگ‌ها را.
بچه‌ها همه زدند زير خنده.
خاطره از آزاده حاج آقا البرزي

منبع: مجله جاودانه ها

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها