0

طنز در اسارت

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: طنز در اسارت
شنبه 18 دی 1389  12:27 PM

 

سرباز مست

 

عيد فرا رسيده بود؛ اما جوّي افسرده بر اردوگاه و بچّه‌ها حاكم شده بود. بايد فكر مي‌كرديم، از اين رو عده‌اي از بچّه‌ها جمع شديم و ترتيب يك تئاتر طنز را داديم؛ بدين شكل كه يكي از اسرا به نام صادق از بچّه‌هاي اصفهان در قالب يك روستايي و به عنوان كدخدا در جلوي بچّه‌ها حاضر شود و با لهجه‌ي روستايي به بيان قضايايي بپردازد و الاغي نيز درست كنيم كه مش‌صادق با آن وارد شود. از اين رو دست به كار شديم و با درآوردن عرقگير و كشيدن آن روي بالش، زمينه‌ي سفيدي درست كرديم. از آستين‌ها با گذاشتن پارچه، گوش درست كرديم و از يقه‌ي آن به عنوان دهان استفاده كرديم و با نقاشي چشم و بيني باقي اجزا را پرداختيم. يكي از بچّه ها اين بالش را روي سر كشيد و ديگري كه خودم باشم، با گرفتن كمر او خم شدم و بچّه‌ها پتويي را روي ما انداختند و مش‌صادق روي كمر من نشست. نگهبان آسايشگاه هم تعيين شد و پس از راحت شدن از اين بابت برنامه را شروع كرديم. با حضور مش‌صادق بر روي سن ( گوشه‌ي آسايشگاه ) بچّه‌ها همه به وجد آمدند و شروع به خنده كردند و با صحبت‌هاي صادق، ولُوم خنده بچّه‌ها بالاتر رفت و با شدت گرفتن سر و صدا، حضور نگهبان عراقي طبيعي بود. با آمدن نگهبان عراقي، نگهبان آسايشگاه شروع كرد به گفتن رمزمان كه دنبه بود يعني نگهبان عراقي آمد؛ اما شدت سر و صدا نگذاشت ما متوجه شويم. در نتيجه وقتي به خود آمديم كه نگهبان عراقي پشت پنجره بود و متحيّر از ديدن الاغ درون آسايشگاه. چيزهايي مي‌گفت. چاره‌اي نبود. به سرعت وسايل را جمع كرديم و تمام چيزهايي را كه ساخته بوديم، به طور طبيعي از بين برديم. نگهبان عراقي موضوع را گزارش داد و متعاقباً افسر عراقي به درون آمد و گفت: آن الاغ را از كجا آورديد و به كجا برديد ؟ شما توطئه كرده‌ايد و وقتي ما انكار كرديم، گفت: سرباز من با چشم خودش ديده. زود بياورديدش و الّا ... وقتي از اين صحبت‌ها طرفي نبست، ما شروع به صحبت كرديم كه: جناب سرهنگ اين سربازتان مي‌خواهد هم ما و هم شما را اذيت كند و شايد هم چيزي خورده. خودتان قضاوت كنيد وقتي دراردوگاه اصلاً از اين حيوانات نداريم و تازه هيچ راهي براي آوردن اين چيزها وجود ندارد؛ چگونه مي‌شود الاغي را بياوريم؟ شما حتي سوراخ كليه درها را جوش داده ايد. حالا خودتان كه عاقل و فهميده هستيد، قضاوت كنيد. افسر عراقي با شنيدن اين سخنان دستور داد سربازان از آسايشگاه بيرون بروند و همين كه آنها رفتند، صداي سيلي محكمي به صورت سرباز عراقي نواخته شد در محوّطه طنين افند.

منبع: كتاب طنزدراسارت

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها