پاسخ به: طنز در اسارت
جمعه 17 دی 1389 8:54 PM
زرگري در اسارت
در اردوگاه 18 بعقوبه، دارو و غذا كم بود. به همين دليل بعضي از برادران آزاده اگر حلقهي ازدواج داشتند، به نگهبانان ميدادند و در عوض قرص، دوا يا غذاي اضافي ميگرفتند. يك بار به فكرم خطور كرد كه براي گرفتن دارو از همين روش استفاده كنم؛ منتها با كمي تغيير، به اين صورت كه مهرههاي برنجي شير آب را يواشكي درميآوردم و با ساييدن آنها، حلقهي مردانه ميساختم و به وسيلهي خاك آجر آن را پرداخت ميكردم و چنان جلا ميگرفت كه حتي حلقهي طلا هم به آن درخشندگي نبود. با به كار بردن اين رويّه توانستم چندين حلقه به سربازان و نگهبانان عراقي بدهم و مقادير معتنابهي دارو كه براي برادران مجروح بسيار لازم بود، تحويل بگيرم. پس از مدتي نگهبانان عراقي متوجه كلاهبرداري من شدند و آنچنان كتكم زدند كه تا سه روز بيهوش بودم.