پاسخ به: طنز در اسارت
جمعه 17 دی 1389 8:53 PM
ريش فيدل كاسترو
در مقابل بازجويي مزدوران گروهك كومله سكوت كردم. بازجوي زندان پرسيد: پاسدار هستي؟ گفتم: نه. ناباورانه با چشماني از حدقه درآمده نگاهم كرد و گفت: به من دروغ نگو. اگر پاسدار نيستي، پس چرا ريش داري؟ لبخندي زدم و گفتم: اگر ريش داشتن دليل پاسدار بودن است پس فيدل كاسترو هم بايد پاسدار باشد! او كه از اين حاضرجوابي من به خشم آمده بود، دستور داد كتكم بزنند. بعد از كتك زدن پرسيد: چند سال داري! گفتم: بيست و يك سال. ابلهانه خنديد و گفت: پس معلوم ميشود بچه سرمايهدار هم هستي. خوب ميخوريد و ميخوابيد، به جبهه هم ميآييد!! بعد از چند روز انجام اين قبيل بازجوييهاي مسخره و آزاردهنده، سرانجام مرا به زندان مركزي كومله منتقل كردند.