پاسخ به: طنز در اسارت
جمعه 17 دی 1389 8:53 PM
رقص
روز تولد «سيدالرئيس» عراقيها كه همان صدام باشد، فرا رسيده بود. از اين رو افسر اردوگاه همه بچهها را در محوطه اردوگاه جمع كرد و به آنها گفت امروز، روز خوشحالي ما و شماست. بعد هم شروع كرد تمام حرفهايي را كه طي چند روز آماده كرده بود، مثل طوطي تكرار كرد و در پايان صحبتهايش از بچهها خواست كه دستافشاني كنند و به مناسبت اين تولد مبارك و ميمون (!) برقصند. بچهها نيز در پاسخ با كمال قاطعيّت از اين خواسته و امر افسر عراقي سرباز زدند و قويّاً تكذيب كردند و نهايتاً در آخر با تمامي اذيت و آزارها و فشارها بچهها پذيرفتند كه فقط كف بزنند. پس، افسر عراقي به شكل مضحك و خندهآوري هيكل گنده و بدقوارهاش را تكان ميداد و بچهها هم با كف زدن، اين دم را تكرار ميكردند كه «خرس را به رقص آورديم، خرس را به رقص آورديم» و افسر عراقي به خيال اينكه بچهها نيز با او همراهي ميكنند، مدام دهان گشادش را بيشتر باز ميكرد و بيشتر اباطيل ميگفت و به قول خودش ترانه ميخواند!