پاسخ به: طنز در اسارت
جمعه 17 دی 1389 11:38 AM
ترجمه
مدتي بود نگهبان جديدي به اردوگاه آمده بود كه از نظر چهره واقعاً بدتركيب بود و عجيب اين كه خيلي دست و پا شكسته فارسي حرف ميزد. بعضيها اول فكر ميكردند او يك ايراني وطنفروش است كه به خدمت رژيم عراق درآمده است؛ ولي بعدها ثابت شد كه او عراقي است. رژيم عراق براي اين كه از نظر سياسي و فرهنگي روي بچهها كار كند و آنها را از انقلاب بري سازد، هر چند يك بار عدّهاي روحاني درباري را به اردوگاه ميآورد تا از طريق خطابه و موعظه به خيال خودشان روي رزمندگان اسير كار كنند، ولي هميشه در حين سخنراني اتفاقي ميافتاد كه جلسهي موعظه با قهقههي خندهي بچّهها برچيده ميشد. در يكي از روزها، سوتها در اردوگاه به صدا درآمد و سربازان عراقي همهي اسرا را در گوشهاي جمع كردند. هميشه يكي از برادران عربزبان خودمان را براي ترجمهي حرفهاي اين روحانينماها ميبردند، ولي اين بار افسر عراقي خوشحال بود كه از ميان خودشان مترجمي پيدا شده بود. روحانينما شروع كرد به حرف زدن و سربازي هم كه ذكر او رفت، شروع كرد به ترجمه كردن. روحانينما بعد از مقدّمهاي گفت: « في المسجد الحرام ». مترجم هم فرياد زد: «في مسجد الحروم » و به خيال خود داشت ترجمه ميكرد. در قسمت ديگر سخنراني، روحانينما فرياد زد: « اللتي » مترجم هم با صداي بلند و گوشخراشي فرياد زد: « اللتي» خلاصه هر چه روحانينما مي گفت، او هم با مختصر تغييري همان را تكرار ميكرد و همهي اسرا نشسته بودند و از اين فيلم كمدي ميخنديدند كه روحاني متوجه شد و ميكروفون را از مترجم گرفت و سخنراني با همين وضعيت به پايان رسيد.