پاسخ به: طنز در اسارت
جمعه 17 دی 1389 11:37 AM
تخم مرغ
مأموران عراقي اردوگاه موصل اكثراً افرادي سادهلوح، بزدل و كوتهفكر بودند و بچههاي آزاده نيز از همين سادگي آنها نهايت استفاده را ميكردند. به عنوان نمونه، عراقيها در اردوگاه مرغ و خروسي داشتند كه وظيفه نگهداري و جوجهكشي از آنها به عهده بچهها بود و آنها با استفاده از همين يك مرغ و خروس توانسته بودند حدود دوازده جوجه مرغ پرورش بدهند. يك بار يكي از مأموران عراقي يك عدد تخممرغ، سفارش داد و ما گفتيم فردا برايت خواهيم آورد. فرداي آن روز بچهها طبق نقشهاي كه پياده كرده بودند، با استفاده از گچ يك تخممرغ گچي درست كردند و به او گفتند تا روغن داخل ماهيتابه بريزي، تخممرغ را برايت ميآوريم. وقتي تخممرغ را به دست او داديم با آن چند ضربه به لبه ماهيتابه زد، ولي ديد كه نميشكند. چند ضربه محكمتر زد، باز ديد نميشكند. سپس قدري تخممرغ را برانداز كرد و تازه متوجه شد كه تخممرغ گچي است و بچهها او را دست انداختهاند! در اين موقع همگي از خنده رودهبُر شده بوديم و صورت قرمز و خشمگين مأمور عراقي بر شدت ما ميافزود. او كه وضعيت را بدين گونه ديد، با عصبانيت بچهها را تهديد كرد كه تلافي اين كار را درخواهد آورد و سرافكنده و خجل از حماقتي كه به خرج داده بود، از آسايشگاه خارج شد!