0

طنز در اسارت

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: طنز در اسارت
جمعه 17 دی 1389  11:35 AM

پذيرايي اسارت

 

از پذيرايي‌هاي مقدماتي و اوليه‌ي اسارت، تونل‌وحشت بود كه در هر نقل و انتقال از اردوگاهي به اردوگاه ديگر و حتي در جابجايي‌هاي داخل اردوگاهي نيز وجود داشت و با درد و رنجي وصف‌ناشدني همراه بود. اين تبصره‌ي اسارت، استثناپذير هم نبود و همه اعم از مجروح و سالم و پير و جوان را در بر مي‌گرفت و طبعاً ما نيز مستثني نبوديم و براي ما نيز در راه انتقال به موصل و دم درِ ورودي اردوگاه وسايل پذيرايي مهيّا شده بود.
بچه‌ها همه در اين فكر بودند كه چه كنند تا ضربات كمتر و درد كمتري را احساس كنند، در اين بين، يكي از بچّه‌ها نظر جالبي داشت، او مي‌گفت....
نه، اصلاً بهتر است خودتان ماوقع را بخوانيد تا از طرح نوينش بيشتر آگاه شويد.
اتوبوس ايستاد و به دستور افسر عراقي و در معيّت كابل و نبشي، بچّه‌ها تك‌تك شروع به پياده شدن كردند، تا اين‌كه نوبت به همان برادرمان رسيد كه پلتيك و روشي نوين براي آرام كردن سربازان عراقي يافته بود. او به محض اين‌كه خواست پياده شود، بلند و رسا، رو به مأموران عراقي كرد و گفت:«سلام عليكم».
اولين عراقي كه نزديك ركاب اتوبوس ايستاده بود، گروهبان چاق و درشت‌هيكلي بود كه ديدن صورتش بدترين شكنجه بود و همين‌كه آن ‌عزيز آزاده‌مان پايش به روي زمين رسيد، گروهبان مذكور در حالي‌كه كابل مسي‌اش را بلند كرده بود و مي‌خواست بر سر وي فرود آورد، گفت:«عليكم السلام» و ضربه را زد. چشمتان روز بد نبيند. آن بنده‌ي خدا بر اثر شدت ضربه، نقش بر زمين شد و از حال رفت.
ما از يك طرف ناراحت بوديم و از طرف ديگر خنده امانمان را بريده بود كه ما چه ساده‌لوحيم كه چنين ارزش‌هايي را اين‌جا جستجو مي‌كنيم و مي‌خواهيم براي آرام كردن اين قوم از چنين ارزش‌هايي بهره بگيريم.

منبع: كتاب طنزدراسارت   -  صفحه: 125
 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها