پاسخ به: طنز در اسارت
جمعه 17 دی 1389 11:32 AM
آمار
وقتي سوت آمار به صدا در ميآمد، هر كس مشغول هر كاري بود، ميبايست از آن كار دست ميكشيد و سر صف آمار حاضر ميشد. مشغول اصلاح سر يكي از بچهها بودم. دور سرش را كاملاً اصلاح كرده بودم و داشتم مقدار مويي راكه روي پيشانيش بر جا مانده بود، كوتاه ميكردم كه صداي سوت آمار، فضاي اردوگاه را پر كرد. مستأصل مانده بودم كه چه كنم. اگر ميماندم و ادامه ميدادم، شكنجه و كتك انتظارم را ميكشيد و غير اين صورت تمسخر و استهزاي اين برادرمان از سوي سايرين حتمي بود. پس گفتم بنشين تا اصلاح سرت تمام شود؛ اما خودش نپذيرفت و اصرار كرد كه براي آمار برود. من هم به ناچار ديگر اصرار نكردم. دقايقي بعد صداي خندهي بچهها، فضاي اردوگاه را پر كرد. سربازها و نگهبانها نيز ميخنديدند. يكي از نگهبانان رو به آن برادر عزيزمان كرد و با تحكّم پرسيد: اين چه وضعيتي است؟ و او در پاسخ با شجاعت گفت: وقتي بدون هيچ مقدمه و وقت و زمان مشخصي سوت آمار را ميزنيد، انتظار ديگري نبايد داشته باشيد. و به همين شكل اين جريان نيز پايان گرفت.