پاسخ به:مرگ
دوشنبه 20 دی 1389 10:22 PM
زیر ان گنبد زرین بلند
گرد بر گرد یکی مرقد پاک
خاک هایی همه بر سینه ی خلق
سنگ هایی همه بر سینه ی خاک
روز پنهان شده در پرده ی شب
شب فرو خفته به دامان سکوت
خنجر ناله ی جغدی نخلد
بر جگرگاه گرانجان سکوت
دست یک مرده در آنجا نزند
قلم پایی بر جمجمه ای
نرسد در دل آن شام به گوش
ناله ای زمزمه ای همهمه ای
رقص اموات شنیدم اما
مرده ای کو که بیفشاند دست
زین همه خفته به زندان سکوت
نه یکی جعبه ی تابوت شکست
کاسه ی چشم یکی خانه ی کرم
خانه ی مغز یکی لانه ی مار
جوی رگ های یکی کرده رسوب
سیم پی های یکی مانده ز کار
متولی رسد از ره آرام
بر لبش خنده ای از جهل وغرور
دستچین ستمش میوه ی مرگ
پایمال قدمش سینه ی گور
بر لبش حکمی و گوید آن حکم
("مردگان آه!بخوابید آرام
نانم آماده ی حلوای شماست")