0

اشعار دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس
جمعه 17 دی 1389  2:27 PM

 

 ازدريادلي 

 

 علي بابا چاهي  
زندگينامه
 
 

اما در جوابي بسيار بار
چندان كه دل به ابروي ياري مي‌باختم
وز غصه مي‌گداختم
آن سوي بي‌قراري ما
طرفه دلاوري
از دهان مرگ، گذر مي‌كرد
و آذرخش، بر زمينه‌ي پيشاپيش
درخششي از عشق و
دريادلي بود
باري
روزگاري
در دكه‌اي كه ملوانان
خوي كرده
مي مي‌نوشيدند
و خستگان اسكله، ليوان ته كشيده‌ي خود را
بر پيشخوان ميكده
مي‌كوفتند،
ما نيز
با جرعه‌ي نخست
دريادلي مي‌كرديم
اما
آن سوي باده
چه ساده
ياران از دهان مرگ، گذر مي‌كردند
و كره اسباني
از خون و خشم و صاعقه
در سوگ چابك سواران
ديوانه‌وار
مي‌تاختند
بر چهار گوشه‌ي ميدان
تكليف چيست؟
رخصت بده!
تا با سر بريده درآيم به خواب سرخ
برادرهايم
تا با زبان الكن، درددلي كنم
گوش كر جهان را، از طبل خونشان به ستوه
آورم
رخصت بده!
تكليف چيست
پس عشق، آينه‌ي روشني‌ست؟
بر رف
يا بر كف صنوبراني
كه ناگهان
سر بر شانه‌ي آتشفشان مي‌گذارند؟
پس عشق
دريايي از ستاره و
مرداني دوباره است
كه دهاني از انگبين و آتش دارند؟
پس عشق
يعني كه با سر بريده درآيم به خواب سرخ
برادرهايم؟
اما
اما دوباره
مردان تازه
تلفيقي از غزال و پلنگان
با ساز و برگ و تندر و توفان
شبانه
از آفاق مرگ
گذر كردند
هي ...
ما آمديم
با سينه‌ي شكافته
با شال‌هاي خون
دروازه‌ها را بگشاييد!
مادر
آنجا...!
ديديم
بر بلندي ديوار
نيلوفري جوان كه گردنبندش را
به نيت عاشق شدن
در چنگ مي‌فشرد
آنجا را
مادر...!
و ما
درست
بر پيشخوان مكيده
با جرعه‌ي نخست
دريادلي مي‌كرديم ....
اما
آن سوي باده
چه ساده
ياران از دهان مرگ
گذر مي‌كردند.

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها