0

زن

 
mty1378
mty1378
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1394 
تعداد پست ها : 7386
محل سکونت : اصفهان

زن
جمعه 28 آبان 1395  2:26 PM

وقتي خدا,زن را مي آفريد در روز ششم تا ديروقت کار ميکرد.
فرشته اي اومد و پرسيد:چرا انقدر روي اين  يکي وقت ميگذاري؟
خدا پاسخ داد:ميدوني چه خصوصياتي در نظر گرفتم تا درستش کنم؟
بايد بيش از٢٠٠قسمت قابل حرکت داشته باشه,ازهمه جور غذا استفاده کنه,وقتي بيمار ميشه,خودش خودش رو معالجه کنه,١٨ساعت در روز بتونه کار کنه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگيره .وبا يه بوسه از زانوي زخمي تا قلب شکسته رو شفا بده!!!
خداوند گفت:چيزي نمونده موجودي که محبوب قلبم هست رو کامل کنم.
فرشته جلوتر اومد و زن رو لمس کرد:اين که خيلي لطيفه!
بله لطيفه,ولي خيلي قوي درستش کردم نميتوني تصور کني چه چيزهايي رو ميتونه تحمل کنه و بر چه مشکلاتي پيروز شه؟
فرشته گونه زن رو لمس کرد:خدا فکرکنم بار مسوليت زيادي بهش دادي!داره چکه ميکنه؟
خدا گفت:اين اشکه,اون با اشکهاش غمهاش,ترديدهاش,عشقش و تنهايي و رنج و غرورش رو بيان ميکنه.
فرشته رو به خدا گفت:تو فکر تمام چيزهاي خارق العاده رو براي ساختن "یک بانو" کرده اي!!!
و خداوند گفت:"فقط يک چيزش خوب نيست,خودش فراموش ميکنه که چقدر با ارزشه"

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها