کلید قد بلند
سه شنبه 25 آبان 1395 10:12 AM

خرس کوچولو لای چشمش را باز کرد و گفت: کجا می روی مامان؟
خرسی گفت: هی کجایی، شیر عسل. اما جوابی نشنید.
خرسی پتویش را از روی تخت کشید پایین و آورد جلو و بالش را گذاشت روی آن. خودش هم روی بالش ایستاد اما هنوز قدش بلند نشده بود.
خرسی خواست صندلی را از پشت میز غذا بیرون بکشد اما زور صندلی بیش تر از زور خرس بود. سر جایش محکم ماند و تکان نخورد.
خرسی خسته شد و گریه اش گرفت. نشست روی زمین و گفت: شیر عسل! من کوچولو ام. نه قدم می رسه و نه زورم. توی تاریکی نمی تونم پیدات کنم. چه جوری چراغ را روشن کنم؟
صدایی از پشت پرده یواش گفت: این که کاری نداره. لازم نیست چراغ را روشن کنی. فقط کافی است پرده ها را کنار بزنی.
خرسی خوشحال شد از جا پرید پرده ها را کنار زد نور آمد تو اتاق و همه جا روشن شد.
عروسک خرسی هم پیدا شد . شیر عسل پشت پرده نشسته بود.
خرسی گفت: شیر عسل چرا زودتر نگفتی؟
شیر عسل خندید خرسی هم ندید و گفت: حالا تو چشم بذار من قایم می شم.