0

من و گل سرخ همسفریم

 
13691367
13691367
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1394 
تعداد پست ها : 2603

پاسخ به:من و گل سرخ همسفریم
جمعه 21 آبان 1395  11:11 PM

یادت هست؟ یك روز با یك دست كله پاچه وارد خانه شدی و گفتی: «عصمت خانوم، این كله پاچه رو پاك كن و شب بار بگذار. فردا جمعه است، خوبه همه دور هم باشیم.» با دیدن كله پاچه و بوی بد آن حالت تهوع پیدا كردم. كنارم ایستادی و گفتی: «این لوس بازی‌ها یعنی چی؟ آبروی منو بردی.» اصلاً نمی‌فهمیدی حاملگی و ویار یعنی چی. دلم هوس خیلی چیزها را می‌كرد. هر وقت به تو می‌گفتم، جواب می‌دادی باشد، می‌خرم. اما هر روز كه از سر كار برمی‌گشتی فقط همان خرید روزانه را كرده بودی. یادم می‌آید به تو گفتم: «كاظم آقا، من عاشق گلم.» اما در جواب من گفتی: «تو باید عاشق من باشی.» بعد از به دنیا آمدن علی رضا یك زنجیر طلا خریدی و گردنم انداختی. بعد هم یك جعبه شیرینی بالای سرم گذاشتی و گفتی: «این از گل بهتر است.» ته دلم گفتم: «فكر نكن، فكر خودت و بچه‌ات باش.» با بزرگ شدن علی رضا رفتارهایت مردانه‌تر شد. حالا كه فكرش را می‌‌كنم، می‌بینم چه روزهای سختی را پشت سر گذاشتم. چقدر با دست لباس‌ها و كهنه‌های بچه‌ها را می‌شستم. هر چه می‌گفتم «حاجی، طلاهایم كهنه شده»، توجهی نمی کردی.می‌بینی حاجی؟ حالا كه بعد از یك سال سر مزارم آمدی باز هم جعبه شیرینی برای خیرات گذاشتی. چی می‌شد به خاطر من گل می‌خریدی؟

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها