دوست نماها(3)
دوشنبه 10 آبان 1395 10:30 PM
3. آثار شوم نفاق
2.(اِتَّخَذُوا أَیْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا کانُوا یَعْمَلُونَ). «منافقان سوگندهای دروغ خویش را (برای اعمال ناروای خود) سپر قرار داده اند (وسرپوشی روی کفر و جنایات خود نهاده اند) و بدین وسیله مردم را از راه خدا بازداشته اند، حقا که اعمال بدی انجام می دهند». 3. (ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَفْقَهُونَ). «زیـرا آنـان قبـلاً (بـه خـدا و آییـن او) ایمان آورده، آن گاه کافر شدند(و به کیفر این اعمال بد) بر دل های آنها مهر زده شده و چیزی درک نمی کنند». خطرناک ترین دشمن، دشمن ناشناخته است. دشمن شناخته شده هر چه هم قوی و نیرومند باشد، ضررش کمتر و خسارت او قابل دفع و جبران است; زیرا هویت او معلوم وسوء قصد وی روشن و هدف و اندازه قدرت او مشخص می باشد. او دشمنی است مارک دار و علامت دشمنی بر پیشانی او خورده و هر لحظه بیم آن
------------------ صفحه 24
می رود که به جنایت دست بزند، از این جهت، انسان در برابر وی همیشه آماده دفاع است و هرگز او را بر اسرار و رازهای نهفته خود آگاه نمی سازد و با آمادگی کامل مواظب است که از خطرهای او مصون بماند. ولی دشمن ناشناخته، هر چه هم کوچک و ناتوان باشد،چون لباس دوستی بر تن کرده و یا لااقل قیافه بی طرفی به خود گرفته است، می تواند ضررهای سهمگین وارد سازد، رگ حیات را بزند و در عین حال برکه ای هم به دست ندهد. یک چنین دشمن، اگر روزی مورد سوء ظن قرار گیرد از آن جا که او را از خود می دانیم و به او خوش بین هستیم فوراً با سوگندهای غلیظ و شدید و تراشیدن عذرهای فریبنده، خود را تبرئه نموده و باز در لباس دوستی باقی می ماند و به اعمال ناروای خود ادامه می دهد. حزب منافق در صدر اسلام، خود را مسلمان نمایانده و با تظاهرات فریبنده، محبوبیت و موقعیت خود را در قلوب سران اسلام و مسلمانان حفظ کرده بودند از این لحاظ، بر آنان کمتر بدگمان می شدند و جنایاتشان پوشیده و پنهان می ماند و اگر روزی برگه ای از آنها به دست می افتاد با سوگندهای پیاپی، روی جنایات خود سرپوش می نهادند و سوگند خود را در برابر کفر و کیفر اعمال خود سپر قرار می دادند. از این نظر، قرآن درباره آنها می فرماید: (اتَّخَذُوا أَیْمانَهُمْ جُنَّة); «سوگندهای خویش را سپر کفر و کیفر اعمال خود قرار داده اند». خطرناک ترین دشمن برای اسلام
پیامبر اسلام در یکی از سخنان گرانبهای خود، حزب منافق را خطرناک ترین دشمن معرفی کرده، بلکه آنها را دشمن منحصر به فرد اسلام دانسته است و چنین می فرماید:
------------------ صفحه 25
«من هرگز از هیچ یک از ملل جهان برای اسلام ترسی ندارم، فقط از یک گروه شدیداً ترسانم و آنان کافر مسلمان نما و منافق و دورویند که شیرین زبان و خوش گفتارند، ولی در باطن از دشمنان اسلام هستند; در گفتار با شما هماهنگی دارند و عملاً یک گام با شما برنمی دارند».(1) شاگرد ممتاز و بزرگ پیامبر اسلام، امیرمؤمنان(علیه السلام) در یکی از خطبه های خود درباره منافقان چنین می فرماید: «وأحذرکم أهلَ النفاق; فإنّهم الضالّون المضلّون، یتلونون ألواناً، قولهم شفاء وفعلهم الداء العیاء».(2) «من شما را از جمعیت منافق هشدار می دهم، آنها گمراه و گمراه کننده اند. به رنگ های گوناگون درآمده و با چهره های مختلف، در اجتماعات ظاهر می شوند. گفتار آنها بسیار زیبا و سودمند و درمان دردهاست، ولی کردار آنان درد بی درمان است». جامعه مسلمانان از این هشداری که پیشوای بزرگ ما علی(علیه السلام) در آغاز اسلام داده است باید بیدار شوند و پند بگیرند و با دقت و کنجکاوی خاصی، افراد منافق را بشناسند و آنان را از جامعه خود طرد نمایند و فریب ظاهرسازی ها و سوگندهای شدیدشان را نخورند و مطمئن باشند که آنان با برگزاری برخی از مراسم بی روح، روی اعمال ناشایست خود سرپوش می گذارند.
------------------
1 . نهج البلاغه عبده، ج3، ص 29، به نقل از رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم). متن حدیث چنین است:«ولکنّی أخاف علیکم کلّ منافق الجنان، عالم اللسان، یقول ما تعرفون ویفعل ما تنکرون».
2 . نهج البلاغه عبده، خ192.
------------------ صفحه 26
دل های مهرخورده
علمای اخلاق برای پیدایش یک ملکه انسانی به سه مرحله معتقدند: 1. مرحله فعل; 2. مرحله حالت; 3. مرحله ملکه راسخ. این مطلب را با ذکر مثالی توضیح می دهیم: جوانی است در سنین بیست سالگی، دچار صفت رذیله «دروغ» شده و این صفت در او به صورت امری عادی و طبیعی درآمده که اساس زندگی او را تشکیل می دهد، حتی در جایی که این عمل فایده ای به حال او ندارد، باز دروغ می گوید. اکنون باید دید این صفت نفسانی(که کاملاً در اعماق روح وی ریشه دوانیده) از کجا سرچشمه گرفته و چگونه در روان او آشیانه کرده است. به طور مسلم در دوران چهار سالگی و یا بیشتر، این عمل (دروغ گفتن) برای او امری غیر ممکن بود و فقط آن چه را دیده یا شنیده بود می توانست تعریف کند و فکر کم و زیاد کردن در او وجود نداشت. او برای نخستین بار که از پدر و مادر و یا هم بازی بزرگ تر از خود، دروغی می شنود، فکر این مطلب که می توان بر خلاف واقعیات سخن گفت، در مغز او پدید می آید. آن گاه عواملی پیش می آید، او یک بار یا دو سه بار از این فکر استفاده کرده و دروغی می گوید، این همان، نخستین مرحله پدایش یک رذیله ای اخلاقی است که آن را در اصطلاح «فعل ساده» می نامند. اگر عواملی ایجاب کند که یک فرد در مراحل بعدی، نیز از این فکر (وارونه گفتن واقعیات) استفاده بیشتری کند و دروغ های بیشتری بگوید، این رذیله اخلاقی از صورت یک فعل ساده، به صورت «حالت نفسانی» درمی آید.
------------------ صفحه 27
در این مرحله، این رذیله به صورت یک نقش بر سطح روان او قرار می گیرد، معالجه این بیماری در این مرحله، تا اندازه ای آسان است و مربیان دل سوز می توانند با یک سلسله پند و اندرز و بیان عواقب شوم دروغ گویی، صفحه دل را از این رذیله پاک کنند و زنگار آن را با نصایح مشفقانه بزدایند. ولی هرگاه این عمل بیشتر تکرار شود و جوان یک عمر در زندگی، از این حربه باطل به نفع خود استفاده کند، در این لحظه این حالت نفسانی، گام به مرحله سوم نهاده و به صورت «ملکه راسخ» و ریشه دار درمی آید که درمان آن بسیار مشکل است و خود این ملکه نفسانی، بر اثر ممارست و زیاد انجام دادن دارای مراتب بوده و شدت و ضعف خواهد داشت. ملکات نفسانی اعم از رذایل، مانند دروغ، خیانت، آدم کشی، ستم و یا فضایل انسانی، مانند عدالت، امانت، مساوات، احترام به پیمان و... همگی مولود این مراحل سه گانه اند و ممارست و تکرار یک کار موجب پیدایش آنها می شود. از نظر فلسفه الهی، کلیه ملکات فاضله و غیره، نتیجه افعال و کارهای شبانه روزی انسان است. چه بسا انجام دادن کاری به طور مکرر در ما، عادت به ارتکاب آن را پدید می آورد و از همین روست که هر فردی روحیات و سجایای اخلاقی خود را می سازد. مرحوم حکیم سبزواری در «منظومه» خود، به این حقیقت اشاره کرده و می فرماید: «إذ خمـرت طینتنـا بـالملکـة *** وتلک فینا حصلت بالحرکة;(1) سرشت ما، با یک سلسله ملکات خوب و بد عجین و خمیر شده و همه آنها معلول حرکات و افعال جزیی هستند.
------------------
1 . بخش «الهیات»(بحث قدرت)، ص 275.
------------------ صفحه 28
اگر انسانی ملکه سخنوری، یا اعتیاد به کاری زشت و زیبا پیدا می کند، بر اثر تکرار این کارهاست; مثلاً آن قدر دروغ می گوید که دروغ گفتن برای او طبیعت ثانوی می شود و دیگر نمی تواند راست بگوید حتی آن جایی هم که دروغ به حال او نفعی نداشته باشد، باز دروغ می گوید. فردی را می بینیم عمری غرق گناه و جنایت است و یک بار هم از کردار خود بیمناک و نادم نیست، این همان شخصی است که بر اثر تکرار معاصی، در روح او، جرم و گناه آشیانه کرده و تمام اطراف و اعماق روح او را رذایل اخلاقی فرا گرفته است و روزنه ای برای نفوذ نور هدایت در دل او باقی نمانده است، بزرگ ترین مربیان اخلاقی و روان کاوان جهان، از ارشاد و هدایت او مأیوس و نومیدند و قرآن کریم در آیه مورد بحث درباره آنها چنین می گوید: (فَطُبِعَ عَلی قُلُوبِهِمْ)(یعنی بر دل های آنها بر اثر اعمال ناشایست مهر خورده و قلوبشان مالامال از رذایل شیطانی است و در چنین دل برای صفات رحمانی و فضایل انسانی جایی نیست). در برابر این گروه، گروهی را دیده ایم و می شناسیم که پس از یک گناه کوچک مثل بید می لرزند و از ترس عواقب شوم آن، مانند ابر بهاری اشک می ریزند. با تدبّر در مضمون آیه دوم (که مهر خوردگی عکس العمل کارهای بد آنان است) روشن می شود که این آیه و امثال آن نه تنها از دلایل مسلک جبری نیست، بلکه روشن ترین گواه بر مسأله اختیاری بودن سعادت و شقاوت است. صفحه 29
4. نشانه های نفاق
4. (وَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ وَإِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَة عَلَیْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنّی یُؤْفَکُونَ). «هنگامی که آنها را می بینی، شکل و قیافه آنها تو را به شگفت می آورد و اگر سخن بگویند(بر اثر قیافه حق به جانبی که به خود می گیرند) تو را به سخنان خود جلب می نماند وبه گفتار آنها گوش می دهی، گویی آنها چوب هایی هستند که به دیوار تکیه داده شده، هر صدایی را بر ضدّ خود می پندارند. دشمنان واقعی آنها هستند. از آنها بپرهیز، مرگ بر آنها! چگونه از حقیقت روی گردانند». هـدف آیـه ، بیان عـلایم منافقـان اسـت که به وسیله این علایم می توان منافق را از مؤمن تشخیص داد. این نشانه ها نوعاً جنبه کلی و عمومی دارند و هم اکنون این علایم بر سر منافقان عصر خود ما نیز سایه افکن است، اینک بیان این صفات:
------------------ صفحه 30
1. دارای قیافه حق به جانبند
مفسران می گویند: منافقان عصر رسالت، افرادی خوش قیافه و زیبارو بودند. عبداللّه بن أُبی سردسته منافقین و دوستان و هم فکران وی افرادی بلند قامت و خوش قیافه بوده و از زیبایی ظاهر بهره کافی داشتند بنابرا(1)ین، نمی توان آن را نشانه ای کلی و عمومی دانست. ممکن است مقصود از جمله (وَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسامُهُمْ) این باشد که افراد منافق در برخورد با افراد مؤمن، قیافه حق به جانبی می گیرند، این قیافه و سکوت و آرامش و نگاه های آرام آنان (که همگی برای پوشاندن نفاق درونی است) همه را به تعجب وا می دارد و تصور می کنند که آنان افراد صالحی هستند. شاید این احتمال به ظاهر آیه از معنایی که مفسران گفته اند نزدیک تر باشد و روی این احتمال، نشانه ای کلی و یا غالبی خواهد بود و منافقان برای پوشاندن صفت نفاق خود و جا زدن خویش در جرگه مؤمنان، به آن پناه می برند، در صورتی که زیر آن قیافه، خوی درندگی و عداوت ریشه دار خود را پنهان می دارند. البته این سکوت و آرامش مانع از آن نیست که در مواقعی حرّاف و پشت هم انداز نیز باشند. 2. پشت هم انداز و خوش گفتارند
نکته این کار روشن است; زیرا از آن جا که در باطن، ایمان به گفته خود ندارند و گاهی تصور می کنند که ممکن است این ضمیر برای دیگران روشن شود و رسوا شوند، حس «عیب پوشی» آنها را وامی دارد که گرم سخن بگویند و با نشان دادن عنایت بیشتر، نظر طرف را جلب کنند. این افراد در سخن گفتن و پشت هم
------------------
1 . طبرسی، مجمع البیان، ج10، سوره منافقون.